اتحاد، ضرورت روز است

برای من مهم نیست که چه نوع سیستم حکومتی در ایران مستقر خواهد شد، رای مردم اساس است و من نیز یک رای خواهم داشت، فقط میتوانم بگویم هیچگاه به اندازه امروز معتقد نبوده ام که بزرگترین دشمن کشورمان همین نظام جمهوری اسلامی است. هرگز اقوام ایرانی باعث تجزیه ایران نشده اند، بلکه خود حاکمان بوده اند که در طول تاریخ، بخش هایی از کشورمان را بتاراج داده اند. حتی یک روز بیشتر ماندن این نظام، لطمه سنگین تری به مردم بی پناه ما میزند. امروز هر کدام از ماها با خود باید تعین تکلیف کنیم و دو موضوع را برای خود

 مشخص کنیم و آنهم شفاف سازی نقش فردی و نقش گروهی خود در آینده ایران است

چیزی برای ترسیدن وجود ندارد جز خود ترس
“Nothing to fear but fear itself” 
Franklin D. Roosevelt.

بحث امروز من شامل دو بخش است: ابتدا در مورد تحولات اخیر ایران که شامل ورشکستگی اقتصادی و شکست های سیاسی پی در پی جمهوری اسلامی از یک طرف و نارضایتی روز افزون مردم در قالب بروز جنبشهای اجتماعی از سوی دیگر است. در بخش دوم ضرورت اتحاد و آمادگی نیروها برای گذار از نظام جمهوری اسلامی با دادن دو پیشنهاد مشخص و عملی پایان می یابد.

بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی با توجه به عدم توانایی خود در مدیریت کشور نارضایتی وسیعی را در اقشار مختلف مردم بوجود آورده است و از طرف دیگر با دخالتهای غیر ضرور خود در منطقه و ارجح دانستن ایدولوژی بجای تعامل با جامعه بین المللی، موجبات فرو پاشی خود را فراهم کرده است. اعتراضات مردم در قالب جنبشهای اجتماعی درطول سال گذشته گسترش پیدا کرده که نقطه عطف آن تظاهرات دیماه 96 در 103 شهر کشورمان بوده است که اقشار وسیع مردم برای اعتراض به سیاستهای اقتصادی نظام به خیابانها ریختند و یک جنبش اعتراضی سراسری را به نمایش گذاشتند. در ادامه آن، دختران میدان انقلاب با بر گرفتن روسری از سر به نبود آزادیهای فردی و حجاب اجباری اعتراض کردند و بعد از آن بازاریان که از قشر متوسط جامعه هستند به دلیل نوسانات ارزی و عدم ثبات و امنیت بازار، زبان به اعتراض گشودند و امروز ما شاهد اعتراضات مردم خرمشهر به علت بحران آب هستیم. 

تصویر ساده شده وضع موجود را چنین میتوان توضیح داد، مقدم بر بروز هر جنبشی، ابتدا یک مشکل و یا مسئله برای گروهی از مردم بوجود می آید و مردم معترض حول همان مورد مشخص یک شعار اساسی را میان خود طرح میکنند، و در مرحله دوم مشکل خود را در شبکه های اجتماعی با هدف جلب حمایت و بسیج نیرو منعکس کرده و در ادامه به خیابان می آیند و یا به شیوه های دیگری مثل اعتصاب، تجمع و تحصن و غیره مبارزه را ادامه میدهند، در مرحله سوم معترضین هویت خود را ابراز میکنند و میگویند کی هستند،چی میخواهند، از چه طبقه و گروهی می آیند و در تداوم اعتراضات، فعالین جنبشها، توانایی هایی خود را در امر رهبری و سازماندهی نشان می دهند، آنگاه در مرحله چهارم، معترضین ،کمیته رهبری خود را در بین فعالین جنبشها انتخاب میکنند. چنین بنظر میرسد که در سطح وسیعی از کشور، مردم درحال تکمیل مرحله سوم هستند. در این مرحله دو شعار اساسی در جریان اعتراضات، دو استراتژی را مشخص کرده است: شعار مرگ بر دیکتاتور و یا مرگ بر اصل ولایت فقیه که خواستار گذار به یک نظام غیر ایدئولوژیک و دموکراتیک است و در شعار دوم با اعلان سوریه را رها کن فکری به حال ما کن و دشمن ما همینجاست، همه ش میگن آمریکاست، معترضین، هسته اصلی سیاست خارجی 40 ساله اخیر جمهوری اسلامی را به چالش میکشند. یعنی مردم میدانند چی نمی خواهند و میدانند چی میخواهند. اما مسئله مهم چگونه به عمل در آوردن این خواسته هاست که باید نکته محوری توجه همه نیروهای اپوزیسیون در همراهی با جنبشهای اجتماعی داخل باشد. 

شکاف رو به رشد وفاصله فزاینده بین مردم و حاکمیت استبدادی، تضاد اصلی این مرحله از مبارزه است. مردم به این نتیجه رسیده اند که این حکومت نمی تواند جوابگوی نیازهای آنان باشد. آنها بدون داشتن تشکیلات و رهبری مشخص، خود شعار تعیین میکنند، تصمیم میگیرند و عمل میکنند. احزاب موجود در عمل نشان داده اند که بیشتر دنباله رو حرکات اعتراضی مردم هستند، کار آنها از پیگیری اخبار و تفسیر اوضاع در رسانه ها و یا گاهی نوشتن مقالاتی فراتر نمیرود. اپوزیسیون تا کنون نتوانسته است پیوندی عملی با جنبشهای موجود ایجاد کند. مردم در حرف و عمل خواستار گذار از این نظام هستند. آنها سقفی بر سر و نانی بر سفره میخواهند و امنیت فکری وروانی که شب را به آسودگی بصبح برسانند. در حالیکه متاسفانه بخش قابل توجهی از محافل و احزاب موجود، مشغول حواشی بی حاصل سیاسی هستند که مجال تحول فکری و تغییر را از آنها سلب کرده است. در حالیکه در فضای آزاد خارج از کشور امکان گفتگو و دیالوگ سازنده برای تشکیل یک جبهه وسیع وجود دارد که معترضین در داخل کشور ندارند، چنین بنظر میرسد شورای دموکراسی خواهان ایران اولین قدم را در این جهت برداشته است. 

اما نیاز هست ابتدا دریابیم چگونه میتوانیم به راه حل های مناسب و عملی برای همکاری با جنبش های اجتماعی دست پیدا کنیم. شاید استفاده از مدل تحلیلی SWOTبرای بررسی مدیریت استراتژیک این جبهه بتواند مفید باشد. در این مدل که دارای چهار ستون بنامهای نکات قوت، ضعفها، فرصتها و تهدیدها است، ابتدا باید همه فاکتورهای واقعی را که میتوانند ما را به تحلیل درست از اوضاع برسانند در جای مشخص خود قرار بدهیم و سپس بدون پیشداوری نتایج آنرا بررسی کنیم. در جدول زیر تلاش میکنم از اوضاع اپوزیسیون کنونی، تصویر مشخص تری را ارائه دهم. قدم اول بررسی عوامل درونی و بیرونی است، ستون اول و دوم بیانگر مسایل درونی و ستون سوم و چهارم بیانگر مسایل بیرونی است. از عوامل درونی باید برای استفاده عوامل بیرونی کمک گرفت. نکته دیگر در نظر گرفتن عوامل محیطی برای چگونگی همکاری است. ابتدا نگاهی به یافته ها بیندازیم: 

 

 

جدول بالا نشان میدهد که نقاط قوت و مشترک قابل توجهی در مقایسه با ضعفها و تهدیدها در میان نیروها وجود دارد، همین مسئله، انگیزه افراد را برای استفاده از فرصتهای موجود تقویت میکند. مثلا فضای آزاد خارج از کشور، فرصتی است برای ایرانیان تا راحتتر دور هم جمع شوند و در نتیجه میتوانند تهدید داخل را مبنی بر نداشتن تشکیلات و احزاب خنثی کنند. یا یکی از نکات قوت جبهه خارج، ارتباط گیری با دفاتر رسمی دولتها و سازمانها می باشد، که امکان حمایت از مبارزات داخل را افزایش میدهد. یکی دیگر از نقاط قوت چنین جبهه ای جذب نیروهای مستقل اپوزیسیون می باشد که در حال حاضر با هیچ تشکیلات خاصی نیستند ولی تمایل به شرکت در جبهه را دارند. اما اگر هدف این تحلیل، دست یافتن به یک راه حل برای همکاری و اتحاد عمل باشد، مجموعه فاکتورها یک پیچیدگی خاص سیاسی و اجتماعی را نشان میدهد که ثابت میکند یک نیروی سیاسی نمیتواند مرحله گذار از نظام جمهوری اسلامی را به تنهایی طی کند و فقط یک مجموعه ای از جریانات سیاسی در همکاری با جنبشهای اجتماعی و جامعه مدنی ایران براساس خواسته های ملموس و مشخص مردم میتوانند شرایط گذار از این نظام را فراهم کنند. 

نکته قابل توجه در ستون تهدیها، از خطر پراکندگی نیروها خبر میدهد که یکی از دلایل آن ممکن است خود محور بینی رهبران احزاب و انتقاد ناپذیری آنها باشد، برای اینکه این تهدید تبدیل به فرصت شود، نیاز هست که یک بازبینی مجدد در اهداف، بر اساس مذاکرات مسولانه بر حسب شرایط امروز در جهت پیدا کردن اشتراکات برای همکاری صورت بگیرد؛ بطور مثال احزاب کرد، اگر ضرورت اتحاد را در اولویت برنامه خود قرار ندهند، ممکن است در آینده به سرنوشت احزاب اقلیم کردستان مواجه شوند، و یا چند گروهی احزاب بلوچ، فقط از قدرت و توانایی آنها در جهت بسیج نیروی مردمی در بلوچستان میکاهد و بی اعتمادی مردم را افزایش میدهد. البته این پراکندگی ها در جبهه چپ و طرفداران حکومت پادشاهی نیز دیده میشود. شاید بتوان از طریق مذاکره و دیالوگ، به میزان همکاریها افزود و احزابی با چند فراکسیون درونی تشکیل شود. بطور مثال بجای شرکت چهار گروه بلوچ در شورای دموکراسی خواهان ایران، فقط دو حزب بلوچ با دو برنامه شرکت داشته باشند. در آن صورت امکان سنجش و اندازه گیری پتانسیل واقعی اپوزیسیون امکانپذیر میشود. 

برای خنثی کردن موانع فکری نیروهایی که جبهه را ضعیف میکنند، شاید سازش بر سر اصول کلی تری بتواند راه حل این مشکل گردد و یا اینکه در تقسیم موقعیتها برای جلوگیری ازخود محوربینی، تخصص، دانش و تجربه افراد در عرصه های مختلف را معیار قرار داد. بر مبنای چنین دریافتی بنظرمیرسد ممکن است سه اصل زیر بتواند به عنوان اصول پایه مورد توجه قرار گیرد: دموکراسی خواهی، جدایی دین از دولت و پذیرش منشور جهانی حقوق بشر. 

مجموعه شرایط کنونی نشان میدهد که نباید هیچ امیدی به اصلاحات از درون نظام داشت، در نتیجه، تعلل در همکاری و همراهی فعالین سیاسی ممکن است فضا را برای قدرت گرفتن سازمان مجاهدین فراهم کند. لذا تشکیل یک جبهه وسیع با برنامه ریزی دقیق که بتواند احزاب و سازمانهای مختلف را در خود جا دهد، قدم اول اپوزیسیون می باشد. در این مرحله تفاوت نظر در نوع سیستم و ساختار دولتی به بعد از گذار از جمهوری اسلامی موکول خواهد شد. 

اساس پیشنهاد دوم بر توانایی هایی فردی هر ایرانی مسئولی استوار است که خود را آماده برای بازگشت به وطن کرده و میخواهد در حل مشکلات کشورش نقش عملی وسازنده داشته باشد. برای این کار عشق به تغییر و علاقه شخصی، تجربه کافی و دانش ضروری، در اولویت قرار میگیرد. حدود پنج میلیون ایرانی در خارج از کشور زندگی میکنند، حداقل اگر نصف این جمعیت برای بازگشت، برنامه ریزی داشته باشند، از نظر نیروی انسانی ماهر و متخصص، کمبودی وجود نخواهد داشت. ایران کشور فقیری نیست و مشکل مالی نمیتواند مانعی برای تشکیل ایرانی آزاد و آباد برای تمام مردمان آن ایجاد کند. به عنوان مثال من شخصا میتوانم برای ریشه کردن بیسوادی و غیر ایدولوژیک کردن سیستم آموزشی، آگاهانه و عاشقانه خدمت کنم. ما 10 میلیون نفر بیسواد در کشور داریم. ببشترین تعداد بیسوادان در میان زنان و در مناطق محروم ایران مثل بلوچستان و کردستان زندگی میکنند. 30 سال سابقه تدریس در سطوح مختلف و کسب مدارک عالی تحصیلی در زمینه آموزش و زنان پشتوانه این ادعاست. از طریق آموزش حقوق شهروندی در مدارس میتوان به جنگ تبعیض جنسیتی و ملی رفت. از طرف دیگر با آموزش مهارتهای شغلی میتوان جمعیت 65% جوانان زیر 35 سال را وارد بازار کار کرد، یکی از راه حلها آموزش صنعت توریستی است. هم کار ایجاد میکند و هم ایران را از تک محصولی اقتصادی نجات خواهد داد، صنعت گردشگری میتواند بعد از نفت دومین منبع درآمد کشور باشد.

در خاتمه بگویم برای من مهم نیست که چه نوع سیستم حکومتی در ایران مستقر خواهد شد، رای مردم اساس است و من نیز یک رای خواهم داشت، فقط میتوانم بگویم هیچگاه به اندازه امروز معتقد نبوده ام که بزرگترین دشمن کشورمان همین نظام جمهوری اسلامی است. هرگز اقوام ایرانی باعث تجزیه ایران نشده اند، بلکه خود حاکمان بوده اند که در طول تاریخ، بخش هایی از کشورمان را بتاراج داده اند. حتی یک روز بیشتر ماندن این نظام، لطمه سنگین تری به مردم بی پناه ما میزند. امروز هر کدام از ماها با خود باید تعین تکلیف کنیم و دو موضوع را برای خود مشخص کنیم و آنهم شفاف سازی نقش فردی و نقش گروهی خود در آینده ایران است. 

دکتر ناهید حسینی
متن سخنرانی در کنفرانس دوم شورای دموکراسی خواهان ایران
کلن – 15 جولای 2018

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
Go to top