تمایل اجتماعی از مبارزات کنونی

حشمت اله طبرزدی: تلاش می کنم با استفاده از تجربه مبارزات دموکراسی خواهانه طی دو دهه گذشته، نگاهی به وضعیت موجود داشته باشم و توصیه هایی ارایه بدهم: ویژگی بارز دهه هفتاد، پیشتازی جنبش دانشجویی، روشنفکران و روزنامه نگاران در مبارزات آزادیخواهانه بود.به دلیل سرکوب طولانی و انباشت مطالبات مدنی ناشی از دوره انقلاب و جنگ، عمدتا تضاد بین تجدید نظرطلبان و نواندیشان دینی با اقتدارگرایان بنیادگرا، امکان بروز پیدا کرد و به همین دلیل شرایط محدود کننده ناشی از ماهیت اینگونه جدال ها، تاثیر خود بر رهبری و سمت و سوی جنبش را بر جا گذاشت.اما با جنبش دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸، میرفت تا این تضادها به نفع دموکراسی خواهان سکولار راه باز کند که سرکوب بیرحمانه ی آن، این فرصت را به عقب انداخت.برای این که جنبش دانشجویی به تنهایی امکان حمل این بار سنگین را نداشت و از دیگر سو نتوانست سرنوشت خود را با مطالبات عمومی گره بزند و توده ها را به میدان مبارزه بکشاند، یک دهه به درازا کشید تا خرده جنبش های اجتماعی در حوزه های گوناگون شکل بگیرد و شعار مطالبه محوری، مطرح شود.این شعار در بین بخشی از روشنفکران، خرده جنبش ها و بخش های بالا شهری طبقه ی متوسط شکل گرفت، اگرچه جنبش دانشجویی سرکوب شده ی دهه هفتاد نیز بانوعی عقب نشینی تاکتیکی، در پشت مطالبه محوری قرار گرفت.به همین دلیل بود که بخش اصلاح طلب این جنبش برای رسیدن به خواسته های خود، در کمپین انتخاباتی موسوی-کروبی متشکل شد و بخش تغییر خواه یا برانداز آن با تحریم انتخابات، راه دموکراسی سکولار را پیگیری نمود، اماهر دو بخش در جنبش سبز ۱۳۸۸ به هم گره خوردند.این بار نیز رهبری جنبش ناتوان از به میدان کشاندن طبقات عمده ی اجتماعی، همچون کارگران یا هویت طلبان قومی-ملی و طبقات فرودست، در برابر سرکوب بیرحمانه، فقط 7 ماه تاب آورده و بالاخره شکست جنبش را پذیرفتند.نقطه ضعف اساسی جنبش دانشجویی ۷۸ و جنبش سبز ۸۸ این بود که نه تشکل درست و حسابی داشتند و نه در برابر سرکوب پلیسی بیرحمانه ی حکومت اسلامی، از پشتیبانی توده ای و طبقاتی کافی برخوردار بودند.پنج سال از سرکوب عریان جنبش سبز گذشت و در وضعیت کنونی، امکان تجدید جنبش دموکراسی خواهی با حفظ هویت سیاسی با شعارهای برابری طلبانه و رهایی بخش در کلیه زمینه ها، وجود نداشت.برای این که تاثیرات روانی-اجتماعی ناشی از تجاوز در بازداشتگاهها، شکنجه های شدید، کشتار، اعدام و حبس های سنگین که به دستور مستقیم و غیر مستقیم خامنه ای و توسط سپاه، اطلاعات بسیج و نیروی انتظامی و دادگاه های انقلاب صورت گرفته بود، امکان عملی تجدید جنبش را سلب کرده بود.در وضعیت جدید اما، مناسبات اقتصادی زیر تاثیر مستقیم تحریم های بین المللی، ناتوانی رهبران رژیم در اداره ی کشور، دزدی، اختلاس و فسادهای عظیم درحکومت و ... موجب گردید تا خط فقر به بالای سه میلیون تومان برود، در حالی که پایه ی حقوق طبقات بزرگ حقوق بگیر و مزد بگیر مثل کارگران و معلم ها، فقط ۶۰۰ هزار تومان بود.بنابراین، انتظار می رفت این بار جنبش با خواسته های اقتصادی، صنفی و اجتماعی به جای طرح خواسته های سیاسی و رادیکال به میدان بیاید.همین اتفاق افتاد و موج نارضایتی ناشی ازفقر، سرکوب، بیکاری و تبعیض، همه جا را فرا گرفت.پیشتاز این مبارزه جدید، کارگران، معلمان، بازنشستگان و سایر طبقات فرودست هستند.برای این که کارد به استخوانشان رسیده است.این دو طبقه، به اندازه ی جنبش دانشجویی در برابر سرکوب آسیب پذیر نیستند.ضمن این که بسیار فراگیر هستند و از همبستگی و تشکل نسبی نیز برخوردارند.حکومت نیز نه امکان تامین خواسته های آن ها را دارد و نه حتی اگر این توان را داشته باشد، به آن تن می دهد.برای این که موجب می شود سایر طبقات اجتماعی، خواهان تامین مطالبات به حق و انباشت و سرکوب شده ی خود بشوند.اصولا ساختار ارتجاعی حکومت، فساد عظیم در آن و رفتار ضد دموکراتیک رژیم، تحت هیچ شرایطی امکان اصلاح یا بهبود شرایط اجتماعی را ندارد و به محض این که، ترک های جدی در ماشین سرکوب به وجود بیاید، فرو ریختن رژیم قطعی خواهد شد .این همان تناقض تاریخی هست که رژیم را از پا در می آورد.این جنبش جدید که با شعار ها و مطالبات صنفی پا به میدان گذشته،از ظرفیتی برخوردار است که به راحتی می تواند دموکراسی خواهان سکولار، برابری طلبان جنسیتی، قومی و مذهبی را نیز در بر بگیرد.به همین دلیل است که طی 4 ماه گذشته که این جنبش به حرکت در آمده است، بار دیگر جنبش دانشجویی و سایر جنبش های اجتماعی، البته به تدریج و با طرح خواسته های صنفی و نه رادیکال، در پی تجدید خود بر آمده اند.اصولا طرح مطالبات عمدتا صنفی یا اجتماعی و مدنی به جای مطالبات رادیکالی، در شرایط کنونی، اگرچه نوعی عقب نشینی جنبشی است که چند سال پیش خواهان تغییر رژیم بود، اما باید تاکید کنیم این عقب نشینی تاکتیکی به مفهوم فراموشی خواسته های بنیادین نیست.در عین حال برای کند کردن شمشیر سرکوب و جرات دادن به تشکل ها و طبقات گوناگون اجتماعی برای حضور دوباره در خیابان است.اپوزیسیون های سیاسی می بایست این حرکت تاکتیکی را درک و از جنبش جدید حمایت کنند.شوربختانه نه اپوزیسیون هماهنگ و همبسته ای داریم و نه رژیم سرکوبگر اسلامی، اجازه ی شکل گیری احزاب قدرتمند اپوزیسیونی برای طرح آلترناتیو و سامان دهی اعتصابات و اعتراضات به منظور رسیدن به اهداف نهایی و بلکه مرحله ای را داده است.در این وضعیت می بایست از ظرفیت تکثر طبقات گوناگون اجتماعی و تشکل های مدنی، صنفی و سیاسی استفاده کرد و جنبش کنونی را تقویت نمود.از دیدگاه من معلمین، کارگران،لشکریان تحصیل کرده اما بیکار، دانشجویان و همه مزد بگیران در کنار برابری طلبان جنسیتی، مذهبی و به ویژه برابری طلبان ملی (قومی) از مهمترین ازکان و ظرفیت های جنبش کنونی هستند که می بایست تقویت شوند.باید از این فرصت تاریخی استفاده کنیم و در آستانه شانزدهمین سالگرد ۱۸ تیر، با همه ظرفیت های تشکیلاتی، مبارزاتی و دموکراتیک به میدان بیاییم.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
Go to top