فضا دست کمی از روزهای اول پس از وقوع زمین لرزه ندارد. درست مثل ساعت های اولیه که هوا رو به تاریکی می‌رفت و مردم در کنار پیاده‌رو و یا فضاهای سبز آتش‌هایی کوچک و بی‌جان روشن می‌کردند؛ شوکه و آرام بودند، اما به محض دیدن ماشین‌های حمل چادر به سمت آن هجوم می‌بردند، صدای آب در تمام شهر شنیده می‌شد، لوله‌های آب ترکیده، صدای گریه بچه‌ها و فریادهایی منقطع در بیمارستان تخریب شده شهر که در فضای باز آن تنها یک چادر وجود داشت با میزی بزرگ که پر از داروهایی بدون نظم و ترتیب بود و زنی در کنار میز در آن سرمای استخوان سوز که با تاریکی بیشتر هم می‌شد از درد به خود می‌پیچید؛ درست مثل الان، سه ماه بعد از حادثه که مردم همچنان از درد به خود می‌پیچند، با مشکلاتی به مراتب بیشتر، با بیماری‌هایی واگیردار که منطقه را به شکلی تب‌دار جلوه می‌دهد.

همه چیز مثل روزهای اول است؛ مردم با کنسرو روز را به شب می‌رسانند، کودکان دچار سوتغذیه شده‌اند، وضعیت بهداشتی بحرانی شده است و کودکی ۸ ساله در جواب سوالم که چند بار حمام رفته است، می‌گوید: «چار بار خاله.» یک حمام برای ۱۰ خانوار اگر هم شانس بیاورند، ۵ خانوار از یک سرویس بهداشتی استفاده می‌کنند.

از بیمارستان صحرایی خبری نیست، نوزادان در صف ویزیت اندک متخصصان اطفال حاضر در مناطق هستند؛ تازه اگر شانس بیاورند و در سرپلذهاب باشند، وضعیت روستاها که بماند؛ منهای رفت و آمد مردم در روزهای اول و بارقه های امیدی که در دل مردم در همان روزها ایجاد شد؛ شباهتی به منطقه‌ای ندارد که به سمت ساخت و ساز برود. بیشتر ویرانی است و ناامیدی عمیقی که در عمق رفتار مردم مشاهده می‌شود، حتی از شوک و آرامش روزهای اول هم خبری نیست، آنها با واقعیت مواجه شده و عصبانی هستند تا جایی که به محض ورود تریلی و یا کامیون های مخصوص حمل کانکس های مسکونی و سرویس بهداشتی که به جرات می‌توان گفت بیشترین آن کمک‌های مردمی هستند، بی محابا به سمت آن خیز برمی‌دارند و با فریاد کمترین حق خود را می‌خواهند؛ بهداشت!

برخی از نیروهای حاضر در منطقه به مردمی که برای کمک آمده‌اند، اصرار می‌کنند که کانکس‌ها به آنها تحویل داده شود، تا کار توزیع را خودشان بین مردم انجام دهند. در یکی از روستاهای دشت ذهاب به تازگی کار ساخت سرویس بهداشتی آغاز شده که شباهتی به سرویس های بهداشتی مرسوم ندارد، دیوارهای کوتاه و ساخته شده از بلوک که به یک باد بند است؛ بدون در و پیکر! تنها پاسخ به این سوال که آیا این سرویس ها واقعا معقولانه ساخته شده یا خیر، این است که “بالاخره تکمیل می‌شود”. نیروهای حاضر در منطقه در پاسخ به این سوال که آیا بعد از سه ماه شروع به ساخت سرویس بهداشتی آن هم با توجه به اینکه متوسط ۱۰ خانوار از یک سرویس استفاده می‌کنند، کمی دیر نیست؟ تنها “سکوت” می‌کنند.

دانش‌آموزان روزی سه ساعت به مدرسه می‌روند آن هم در صورتی که هوا سرد نباشد، بدون وسایل گرم ‌کننده توان درس خواندن ندارند، بعضی از خانواده ها ترجیح می‌دهند که بچه‌ها در چادرها درس بخوانند تا از بیماری های واگیردار در امان باشند؛ آنهایی هم که به مدرسه می‌روند وضعیت مناسبی ندارند، از دفتر و مداد خبری نیست؛ مشخص نیست که اگر سازمان‌های مردم نهاد در منطقه حضور جدی نداشتند وضعیت تا چه اندازه وخیم‌ و بحرانی‌تر می‌شد. دانش آموزان بعد از مدرسه در کنار چادرها راه می‌روند یا روی آوارها جایی پیدا می‌کنند برای حرف زدن از روزهایی دور، هرکدام از آنها سقفی داشتند و دلخوش به آن، لااقل محرومیت هنوز به دیوارهای خانه آنها نفوذ نکرده بود، حداقل از گزند سرمای استخوان سوز بخصوص در ساعت های پایانی روز در امان بودند.

همه چیز درهم ریخته و پیچیده است، آوار زلزله از تیر آهن، گچ وآجر تغییر ماهیت داده و جای خود را به مشکلات عفونی زنان، سرماخوردگی‌های سخت، مشکلات عدیده زنان باردار، بیماری‌های مشترک بین دانش آموزان و سرمای خشک زیر صفر درجه داده است؛ در حالی که همچنان مشکل کانکس در مناطق زلزله زده وجود دارد و به راحتی می‌توان این را گفت که هنوز حدود نیمی از مردم کانکس برای زندگی ندارند؛ فریادهایی که پشت وعده مسئولان و سلبریتی ها گم شده است کودکی جان خود را بخاطر سرما و بیماری از دست می‌دهد؛ اما برخی به فکر دهکده‌هایی خاص هستند که در حال حاضر دردی از مردم دوا نمی‌کند.

همه چیز درست مثل ساعت‌های اولیه زلزله است؛ فقط صدای هلی کوپترهای امداد جایش را به وزش بادهایی نسبتا شدید و خاک های شناور داده است، شهر از رفت وآمد آدم های مهم نفس راحت می‌کشد؛ آنها که وعده دادند و تا این لحظه کاری نکردند. برای ساختن و برای مردم مناطق زلزله زده روی خطی وجود ندارد از زیر خط باید شروع کنند. دست اندازهای اداری نیز تمامی ندارد وامروز بدتر از دیروز مجبورند همه چیز را رها کرده و ساعتها در صف های اداری ساخت وساز انتظار بکشند تا شاید کسی بگوید نوبت شماست. از باران خبری نیست، با بی آبی وخشکی امسال محصول کشاورزی هم در کار نیست.

التماس سرپرست های خانواده از مسئولان و مردم برای داشتن سرپناهی مثل کانکس و سرویس بهداشتی و نگاه پریشان وسرگردان کودکان ونوجوانان در برابر این درخواست‌های بی پاسخ، نگرانی‌هایی از تیره‌روزی آینده کودکانی ایجاد کرده است که نکند به سرزمین خود کمترین احساس مسئولیتی نکنند.

کودکان به محض ورود یک غریبه به مناطق به سمت آنها می‌دوند و عکس های سلفی می‌گیرند، مادرها بارها و بارها با سینی چای پذیرای مهمانان تازه وارد هستند؛ اما هیچ کدام از اینها نمی‌تواند بار روحی و روانی مشکلات را از خانواده ها کم کند. کودکان به دفعات بیمار می شوند، درآمدی هم وجود ندارد که هزینه پزشک متخصص را بدهند.بیماری کودکان مزمن شده است، دردناک ترین نمونه بیماری مربوط به سارینا است که در نهایت جانش را گرفت. در نیمه های شب حال سارینا به شدت وخیم و بیهوش می‌شود. پدرش، او را با وانت به بیمارستان سرپل ذهاب منتقل می‌کند؛ مسیرهایی سخت که بارها خطر آن را در شب از نزدیک احساس کرده‌ام؛ نه تنها من بلکه تمامی رسانه‌ای‌ها که از روزهای اول تا به امروز در مناطق حضور دارند، می‌دانند جاده‌های مواصلاتی استان کرمانشاه تا چه اندازه خطرناک است.

سارینا به سختی به بیمارستان منتقل می‌شود؛ اما در بیمارستان به دلیل نبود امکانات و پزشک متخصص نتوانستند کاری برای دخترک انجام دهند و عنوان کردند که باید سارینا به بیمارستان امام رضا (ع) در کرمانشاه منتقل شود.در نهایت سارینا توسط پدرش (و نه آمبولانس) به بیمارستان کرمانشاه منتقل شد؛ اما بعد از گذشت حدود ۲ ساعت روی دست‌های پدر جان ‌می‌دهد، حادثه‌ای که حتی اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور را به روستای ناوه فره کشاند؛ اما در نهایت اعلام می‌شود که کودک دوساله بدلیل غفلت خانواده جان باخته است!

عده‌ای خوب بلدند، صورت مسئله را پاک کرده و برای پاک کردن آن از سیاهی وتیرگی استفاده کنند و تقصیر همه اشتباهات وکوتاهی های خود را گردن خانواده و مردم بیندازند و حتی حاضر نیستند کمی از صورت مسئله را درک کنند که کودکِ بیمار نه خودش مقصر است نه خانواده اش، بلکه مقصر کسانی هستند که از حق امروز کودکان می‌گذرند و در برابر این انسانهای بی گناه احساس مسئولیت نمی‌کنند.

وقتی خبر فوت سارینا در شهر و روستاهای زلزله زده پیچید، موجی از نگرانی بخصوص برای مادران این مناطق بوجود آمد؛ روستای ناوه فره و دیگر مناطق این بار عزادار بلایای طبیعی نبودند؛ بلکه بدلیل سهل انگاری در تحت پوشش قرار دادن کودکان به سوگ نشست. علاوه بر کودکان، وضعیت زنان باردار و کسانی که نیاز به سونوگرافی دارند قصه ای طولانی است که برای آن تنها می‌توان به چند جمله از مسئول خانه بهداشت اکتفا کرد:«ماه اصلی سونوگرافی در ماه پنجم باید باشه، اما این ماه رد می‌شه، بدون اینکه سلامت مادر و نوزاد بررسی بشه و این باری بر دوش منطقه ست، چرا که اغلب زوج ها نسبت های فامیلی دارن و مشکلات ژنتیکی خیلی زیاده.»

علاوه بر مشکل عدم تایید سلامت نوزاد و مادر، نبود سرویس بهداشتی در مناطق برای زنان باردار و معلولان و سالمندان است که وضعیت را به شدت برای آنها بحرانی کرده است؛ بطوری که به محض ورود به یکی از روستاها التماس می‌کنند؛ فقط یک سرویس بهداشتی برای آنها فراهم شود و زن‌ها و معلولان را نشان می‌دهند.

شپش به وفور در سر افراد یافت می‌شود؛ خانه‌های بهداشت و بیمارستان‌ها دارویی برای مبارزه با آن نمی‌دهند و باز هم سازمان‌های مردم نهاد هستند که باید این نیاز را تامین کنند، اما این کافی نیست چراکه در برخی از روستاها تا دوبار هم شپش زدایی صورت گرفته است، اما باز هم مشکلی حل نشده است.

علاوه بر این، بحث اصلی و نگرانی سازمان‌های مردم نهاد این است که مناطق زلزله زده در نقاط گرمسیری هستند یعنی سرمای استخوان سوز مناطق در شب در چند ماه آینده آن طور که گفته می‌شود؛ جای خود را به گرمایی تا ۵۰ درجه خواهد داد که مشخص نیست با این وضعیت بهداشتی چندین نفر را درگیر بحران خواهد کرد. یکی از اهالی روستای بزمیر آباد؛ روستایی که کمترین میزان رسیدگی را از جانب مسئولان دیده و به لطف سازمان‌های مردم نهاد تا این لحظه دوام آورده است تا آخرین لحظه حضور در روستا بار‌ها و بار‌ها از مشکلات دخترک ۱۳ ساله‌اش می‌گوید که دچار عفونتی شده است که ممکن است در سنین بالا‌تر او را درگیر سرطان دهانه رحم کند؛ دختر ۱۳ ساله‌ای که از کمترین حق یک شهروند و مهم‌تر از آن حق یک کودک محروم است؛ بهداشت، سه ماه پس از زلزله!

به گزارش جبهه دموکراتیک ایرانو به نقل از خبرگزاری بی بی سی علی مظفری، رئیس کل دادگستری خراسان رضوی، در شمال شرقی ایران در واکنش به انتقادها از قطع دست یک شهروند متهم شده به دزدی گوسفند، گفته است که "نظریه قضایی تعدادی از قضات ما این بود که این فرد محارب است و باید اعدام شود که این نظریه به نتیجه نرسید."

آقای مظفری امروز شانزدهم بهمن در جمع خبرنگاران در مشهد گفته این فرد در طول یکسال ۲۰۰ راس گوسفند از منازلی در محدوده سه استان خراسان شمالی، خراسان جنوبی و خراسان رضوی دزدیده است.

به گفته آقای مظفری این متهم "با همکاری چند نفر دیگر با سوراخ کردن دیوار منزل وارد منزل می‌شد و احشام، فرش، موتورسیلکت، طلاجات و هرچه ارزش مالی داشته را جمع می‌کردند. در این پرونده حدود ۲۶ شاکی وجود دارد که همه آن‌ها هم تقاضا داشتند حدود شرعی اجرا شود".

رئیس کل دادگستری خراسان رضوی از انتقادهای فزاینده به عملکرد قوه قضائیه ایران گلایه کرده و گفته "در جاهایی که دستگاه قضایی ورود پیدا نمی‌کند، می‌گویند دستگاه قضایی ناکارآمد است... در جایی هم که ورود و حکم صادر می‌کنیم، می‌گویند چرا اینگونه حکم صادر شده است در حالی که فقط مقام معظم رهبری و نهادهای نظارتی دستگاه قضایی می‌توانند در رابطه با عملکرد آن ایراد بگیرند."

دادگستری خراسان رضوی اواخر دی ماه امسال حکم دادگاه علیه متهم به دزدی گوسفندان را به اجرا گذاشت و با گیوتین دست متهم را در زندان مشهد قطع کرد.

اجرای این حکم با واکنش های منفی شهروندان ایرانی رو به رو شد. به گفته شماری از کاربران ایرانی اجرای حکم قطع اعضای بدن در شرایطی که حتی فسادهای کلان مالی و بانکی رایج شده در ایران به عقیده آنها مورد رسیدگی موثر قضایی قرار نمی‌گیرد، ناعادلانه است.

انتقادهای علنی از آنچه عملکرد ناعادلانه قوه قضائیه ایران خوانده می‌شود، در ماه های اخیر به طور بی‌سابقه‌ای افزایش داشته است.

محمود احمدی نژاد رئیس جمهور پیشین ایران همچون نزدیکانش رویکرد صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه را "دیکتاتوری" توصیف کرده و در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای نوشته "مقام‌های قضایی نزد افکار عمومی متهم هستند".

در پی تبرئه سعید طوسی قاری و معلم قرآن از اتهام کودک آزاری، شماری از مقام های دولت حسن روحانی و چند نماینده مجلس ایران هم از قوه قضائیه انتقاد کرده و رفتار آن را عادلانه ندانسته‌اند. آقای طوسی از افراد نزدیک به دفتر آیت‌الله خامنه‌ای است.

(بیانیه شورای دموکراسی خواهان ایران)

حکم اعدام رامین حسین پناهی را در بیدادگاه های جمهوری اسلامی محکوم می کنیم

رامین حسین پناهی عضو حزب کومله کردستان ایران که در چند ماه اخیر زیر شکنجه های قرون وسطایی عوامل سرکوبگر جمهوری اسلامی بشدت آسیب دیده است , توسط بیدادگاه فرمایشی جمهوری اسلامی با حکم ناعادلانه اعدام روبرو شده است. از سوی دیگر هدایت عبدالله پور ; به اتهام عضویت و یا همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران نیز به اعدام محکوم شده است. یاد آور می شویم که هدایت عبدالله پور بر اساس شواهد و قرائن و گفته های پدر و خانواده و اظهارات خود ایشان، اتهامات وابستگی حزبی را قبول ندارد و بیدادگاه جمهوری اسلامی نباید بی دلیل و تنها بر اساس ظن و تردید حکمی غیر عادلانه بر علیه هدایت عبدالله پور صادر نماید. اینگونه اقدامات جمهوری اسلامی که فردی را به صرف عضویت در حزبی محکوم به اعدام نماید در هیچ قانون بین المللی نوشته نشده است و جمهوری اسلامی نباید بر اساس قوانین عقب مانده خود قضاوت را به صلیب بکشد و انسانها را بر دار بکشاند.

رامین حسین پناهی و هزاران جوان دیگر تنها به دلیل حق خواهی برای مردم کردستان و مردم سراسر ایران در مقابل جمهوری فاسد و جنایتکار به دفاع برخاسته اند. اکنون دیگر سخن از اتهاماتی که از سوی جمهوری تبهکار اسلامی به این جوان وارد آمده است، نیست. امروز جامعه ایران به این واقعیت رسیده است که رامین حسین پناهی و هزاران جوان دیگر همانند او نه تنها مجرم نیستند که از موضع حق و حقیقت و در دفاع ازمردم کردستان و مردم سراسر ایران سخن می گویند.

امروز بطور شفاف و روشن اعلام میکنیم، آنکسی که متهم به خیانت به کشور و امنیت ملی مردم و کشور ایران است، کلیت حکومت جمهوری اسلامی است. حکومتی که بصورتی عیان اموال مردم و کشور را به یغما برده و زندگی و معیشت روزمره آنها را در خطر نابودی قرار داده است. شورای دموکراسی خواهان چنین احکام خشن و ضد انسانی بر علیه رامین حسین پناهی، هدایت عبدالله پور و هزاران جوان دیگر را محکوم نموده و از تمام نهادهای بین المللی حقوق بشری میخواهد نسبت به این حکم و تمام احکام ضذ بشری توسط جمهوری اسلامی را پیگیری نموده و نسبت به آنها اقدام نمایند. در همین رابطه شورای دموکراسی خواهان ایران از مردم سراسر کشور از جمله مردم کردستان ایران میخواهد تا در برابر این احکام قرون وسطایی سکوت نکنند و برای نجات جان فرزندان این مردم به اعتراضات مدنی روی آورند.

زنده باد آزادی

برقرار باد دموکراسی

دبیرخانه شورای دموکراسی خواهان ایران

1.. جبهه دموکراتیک ایران
2.. جبهه متحد بلوچستان
3..جنبش همبستگی ستم دیدگان دادخواه
4..سازمان فرهنگی و سياسى خلق تورکمن
5..حزب اتحاد بختيارى و لورستان
6.. حزب دموکراتیک تضامن اهواز
7..حزب دموکرات کردستان
8..حزب کومله کردستان ایران
9..حزب مردم بلوچستان
10.. سازمان فرهنگی و سياسى آذربایجان

به گزارش جبهه دموکراتیک ایران و به نقل از خبرگزاری دویچه وله احمدرضا جلالی، پژوهشگر ایرانی ساکن سوئد به اتهام جاسوسی در ایران بازداشت و به اعدام محکوم شده است. وکیل احمدرضا جلالی امیدوار است که این حکم لغو شود. همسر احمدرضا جلالی، ویدا مهران‌نیا در گفتگو با دویچه‌وله از ارسال پرونده همسرش به شهر قم خبر می‌دهد و تأکید می‌کند که هیچ سندی مبنی بر دسترسی او به اطلاعات محرمانه و اثبات اتهام جاسوسی ارائه نشده است.

احمدرضا جلالی، پژوهشگر ایرانی ساکن سوئد به اتهام جاسوسی در ایران بازداشت و به اعدام محکوم شده است.  وکیل احمدرضا جلالی امیدوار است که این حکم لغو شود. همسر احمدرضا جلالی، ویدا مهران‌نیا در گفتگو با دویچه‌وله از ارسال پرونده همسرش به شهر قم خبر می‌دهد و تأکید می‌کند که هیچ سندی مبنی بر دسترسی او به اطلاعات محرمانه و اثبات اتهام جاسوسی ارائه نشده است. ویدا مهران‌نیا از دلیل ارجاع پرونده همسرش به قم اطلاع ندارد و تنها اضافه می‌کند که پرونده محمدعلی طاهری، بنیان‌گذار عرفان حلقه هم به قم فرستاده شده است. 

به گزارش خبرگزاری هرانا، پرونده احمدرضا جلالی توسط معاون دادستان و دستیار او در حال بررسی است. زینب طاهری، وکیل احمدرضا جلالی خواستار تجدید نظر در حکم دادگاه و لغو حکم اعدام این پژوهشگر ایرانی شده و به فعالان حقوق بشر گفته است "معاون دادستان و دستیار او نظراتی مشابۀ اعتراضات احمد رضا جلالی به روند تشکیل و محتوای پرونده دارند."  

احمدرضا جلالی، محقق مقیم سوئد که دارای دکترای حوادث غیرمترقبه است در اردیبهشت سال ۱۳۹۵ هنگامی که به دعوت دانشگاه تهران به ایران رفت، بازداشت و سپس به اتهام "محاربه از طریق جاسوسی برای اسرائیل" به اعدام محکوم شد. دادستان تهران احمدرضا جلالی را به "انتقال اطلاعات مربوط به پروژه‌های به کلی سرّی نظام در حوزه‌های تحقیقاتی، نظامی، دفاعی و هسته‌ای در قبال دریافت مبالغی به همراه حق شهروندی کشور سوئد برای خود و خانواده‌اش" متهم کرده است. 

ویدا مهرا‌ن‌نیا، همسر احمدرضا جلالی، کارشناس پزشکی هسته‌ای می‌گوید که او و همسرش شهروند سوئد نیستند و اتهام ارائه اطلاعات در ازای دریافت اقامت سوئد بی‌اساس است. 

شبکه خبر تلویزیون جمهوری اسلامی ایران شامگاه ۲۶ آذر فیلمی پخش کرد که در آن احمدرضا جلالی در آن اتهامات مطرح شده اعتراف می‌کند. همسر آقای جلالی می‌گوید این اعترافات تحت فشار و بعد از این‌که شوهرش را "در سلولی سه‌متری نگه داشتند" انجام شده است. 

ویدا مهران‌نیا در گفت‌وگو با دویچه وله می‌گوید که همسرش به مدت دو سال در وزارت دفاع کار می‌کرده اما در هیچ پروژه حساسی شرکت نداشته و خود پس از مدتی از این وزارت‌خانه استعفا داده است. او تأکید می‌کند که همسرش هیچ‌گونه اطلاعات محرمانه‌ای در اختیار نداشته و حتی یک‌بار پس از ربوده شدن لب‌تاپ او در ایران، به او گفته شده که اطلاعات محرمانه‌ای در اختیار نداشته است و نباید نگران باشد.  

در استانه ی اعتلای انقلابی هستیم. سالیانی است که اصلاحات درون حکومتی شکست خورده است. این شکست زمانی اشکار شد که در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ دانشجویان،مایوس از خاتمی و جناح اصلاح طلب،راه خیابان را پیش گرفتند و بزرگ ترین جنبش دانشجویی در تاریخ ان جنبش را رقم زدند. اما جنبش دانشجویی با دستور رهبر حاکم و حمایت خاتمی، سرکوب شد. طی ۱۸ سال گذشته همواره گفته بودیم که این اصلاحات ره به جایی نمی برد.اما به دلیل توانمندی تبلیغی جناح های حکومتی،همواره چنین وانمود می شد که الترناتیو ،سرکوب و شکنجه و وحشی گری،فقط اصلاح طلبی است و مردم را با نیرنگ و رقیب هراسی به پای صندوق های رای اوردند و به رخ ما کشیدند و گفتند که راه برونرفت،از طریق اصلاحات است و نه انقلاب دموکراتیک. مبارزه کردیم،در سلول ها مقاومت کردیم،خون دل خوردیم اما نا امید نشدیم.می دانستیم که این راه که میروند به ترکستان است. در رودر رویی با سرکوب و ستم حاکم، کم نیاوردیم اما از نیرنگ اصلاح طلبان ،خون دل ها خوردیم. اینک اما مشت انها نیز باز شد. دانشجویان فریاد زدند ؛ اصلاح طلب- اصولگرا،دیگه تمامه ماجرا. خاتمی روزی معترضین را اوباش و اغتشاشگر خواند و روز دیگر و از روی استیصال،اعتراض را حق مردم دانست. روحانی که چند ماه پیش با رقیب هراسی و فریب،۲۵ میلیون را گول زده بود، در مصاحبه ی اخیر خود انچنان به هذیان گویی افتاده بود که در نظر سنجی صورت گرفته توسط مشاور امنیتی خودش،بیش از ۷۰ درصد شرکت کنندگان،از او اعلام برائت کردند. اینک جناح اصلاح طلب به عنوان ویترین بزک کرده ی ان پتیاره ی بد ترکیب،از سوی مردم کنار زده شده تا رودررویی مخالفان استبداد مذهبی،سرکوب ، فقر ، فساد و تبعیض با موافقان ان، صورت بگیرد. در این مواجهه،نیروی مردمی فقیر،بیکار،ناراضی و ستمدیده که به قول مارکس(که در مواجهه ی طبقه ی کارگر با نظام سرمایه داری گفته بود)،چیزی جز زنجیر و قلاده هایشان برای از دست دادن، ندارند،در برابر ماشین نظامی-امنیتی قرار گرفته است. خیابان ها به میدان رژه و مانور های نظامی-امنیتی تبدیل گردیده که خود محرک مردم است. در شرایط اعتلای انقلابی هیچ گفته یا اقدام،مردم را راضی نکرده و بلکه، اعم از این که ان اقدام،سرکوبگرانه باشد یا اصلاح طلبانه،فقط موجب فوران احساسات انقلابی تر میشود،برای این که زمان کار برد سرکوب و یا اصلاح سپری شده است. سرکوب سیستماتیک ۴۰ سال اعمال گردیده اما اصلاحات واقعی در زمان خود صورت نگرفته است.دقیقا مثل اوردن شریف امامی،ازهاری و بختیار در سال ۵۷ و توسط شاه که نخست وزیران اشتی جو،نظامی و اصلاح گر بودند ،اما به دلیل ورود جامعه به مرحله ی اعتلای انقلابی هر دو صورت اصلاحگری و نظامی گری، نتیجه ی عکس داد. دوره ی اعتلای انقلابی ،تودههای ناراضی و ستمدیده، به این نتیجه ی قطعی رسیده اند که حاکمیت نه قدرت اصلاح دارد و نه قدرت سرکوب سیستماتیک و در هر صورت اصلاحی یا نظامی،اما باید برود. از دیگر سو،حاکمیت نیز امکان سرکوب قطعی را ندارد برای این که کارکرد نظامی امنیتی نامحدود نیست و از دیگر سو،تضاد های درون سیستمی، مانع از کارکرد ان خواهد شد و نیروی انقلابی نیز با سرکوب از میدان به در نمی رود. یعنی توده نمی خواهد و زیر بار نمی رود و رژیم حاکم نیز نمی تواند. از این رو است که اگر مثلا در سال ۷۸ یا ۸۸ نتیجه ی خشونت عریان، به کما رفتن جنبش بود،اینک در سال ۹۶ که در مرحله ی اعتلای انقلابی هستیم، هر چه خشونت عریان تر باشد،خشم تودههای ناراضی و جامعه ی مدنی ،بیشتر میشود.ای بسا نتیجه ی خشونت عریان،اقدام متقابل بخش هایی از جامعه ی به ستوه امده باشد. به همین دلیل است که حکومت در استانه ی ۲۲ بهمن،بیش از هر زمان فضا را امنیتی می کند و از خشم مردم در وحشت کامل است.

پس از انقلاب اسلامی 57 ایران ، انتظارات ، آمال ها و آرزوها ، در همان شب شوم اعدام های مدرسه علوی و اندکی بعد از صبح انفجار نور یعنی دهه 60 در طرفة العینی رو به زوال نهاد. انقلابی که قرار بود کرامت بشر و جایگاه راستین آن را -به ظن خودش – به جامعه ایرانی باز گرداند ؛ توسط آنچه که خود شورای انقلاب فرهنگی می نامید ؛ به پاکسازی ادارات ، نهادها و علی الخصوص دانشگاه ها پرداخت. عده بسیاری توسط توهمات آخوندیسم ، بار سفر را از سرزمین پدری بر بستند و با سر نهادن به تبعیدی اجباری راهی غرب شدند. چه بسیار معلمان و اساتیدی که برای همیشه از کار برکنار شدند و دستمان از هر آنچه علم و دانش نام دارد تهی گشت. جای تاسف است که اکنون دانشجویان ، به خصوص دانشجو معلمان به اجبار باید ایدئولوژی های خمینی و انقلاب دروغین57 را حفظ نمایند و به عنوان نمونه عالی و آرمان بشری از آن اطاعت کنند. مسلما رژیم نیز از معلمان آینده می خواهد که نماینده تعالیم آنان باشند و نسل های بعدی را زیر سلطه افکار پوچ حوزه های نجف و قم بار بیاورند. چه بد است اگر بگویم تعدادی دختر و پسر ، در روستاهای دور افتاده کردستان و سیستان در کانکس ها و کپرها درس سعادت بشری در سایه نظام جمهوری اسلامی را می خوانند! باری ! به هر روی درد نظام پوسیده آموزشی ایران ، به قدری زیاد است که گفتن ندارد. اگر سیستم آموزشی را همچون بدن انسان در نظر بگیریم ، باید بگویم که عفونتی کشنده مدت هاست در خونش جریان دارد و الان نفس های آخرش را می زند. از عدم برنامه ریزی های درست در سه سطح )کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت ( گرفته تا سازماندهی های نادرست معلمان و حتی دانش آموزان.زیربناهای اقتصادی و روبناهای ایدئولوژیک نظام آموزشی پر است از خطاها و اشتباهاتی که هیچ گاه ، هیچ کس نخواست آن ها را برعهده بگیرد. قطع یقین جملگی این مسائل درکنار همدیگر می توانند آموزش و پرورش را از هدف غایی خود که همان رشد و تکامل آدمیست ، دور نگاه دارد. اکنون علم در ایران به تعبیری مارکسیستی ، چیزی جدا از آدمی است و به عنوان محصولی فروخته می شود. هنگامی که یک معلم قبل از اینکه پایش به کلاس بخورد با جمالتی مثل )امتحانات من سخت است ( ، ) به درس ها نمی رسیم ( دانش آموزان را به کالس های خصوصی و بسیار هزینه می کشاند ؛ چگونه باید علم را اساس آزادی انسان نامید؟ معلم ها علم خود را برای تامین مخارج خود در کلاس های میلیونی می فروشند و دانش آموزان هم ، مصرف کنندگان این بازار هستند. مشخصا دانش آموزان کم بضاعت از این قافله عقب می مانند و شکاف طبقاتی بازهم رخ نشان می دهد. کافیست که در خیابان ها قدمی بزنیم ؛ خواهیم دید که علم را مانند یک جفت جوراب در کنار خیابان حراج کرده اند )نوشتن مقاله برای مجالت ( ، ) نوشتن فوری پایان نامه با نازل ترین قیمت (و... عرضه آموزش نه فقط در کلاس های خصوصی ، بلکه در کلاسهای رسمی آموزشی هم بصورت یکسان اتفاق نمی افتد. دانش آموزان در مناطق توسعه یافته تر شهر ، معمولا از معلم هایی با سواد بالاترو سابقه بیشتری برخوردار هستند. دامنه این موضوع نه فقط در سطح شهر ، بلکه در روستاها نیز نمایان است. رژیم تنها در جایی که منافع ایدئولوژیک خود اقتضا کند ، سعی می کند که همه را برابر ببیند که البته برابری در توزیع مصارف ایدئولوژیکی کاملایک طرفه است . به عبارتی دیگر، فراگیر تنها دریافت می کند و عمال بروندادی ندارد. در این میان معلمان رابط بین حکومت و دانش آموز هستند و صرفا جنبه ای ابزاری به خود می گیرد. بهتر است بگویم که معلم با حقوقی کم ، موظف است که جهت منافع حکومت ، سمعا و طاعة فعالیت کند. از دید من این چیزی نیست جز » استثمارپنهان « . لازم به ذکر نیست که معترضین نیز عاقبتی خوش تر از اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی ندارند. اگر با دقت روند استخدام معلمین ، نحوه آموزش آن ها و... را بررسی کنیم ؛ خواهیم دید که اصوال سیاست کلی حکومت عدم رشد معلم و استقلال آموزش و پرورش است. معلمان غالبا به دو صورت به سیستم آموزش و پروش راه پیدا می کنند. یک شیوه به این طریق است که فرد از طریق کنکور سراسری وارد دانشگاه فرهنگیان)تربیت معلم سابق ( می شود. راه دیگر فراخوان های آموزش و پرورش است که با شریط خاصی ، افرادی را به استخدام خود در می آورد. البته این دو شیوه ، به صورت رسمی است و معموال افراد زیادی توسط افراد ذی نفوذ من جمله نماینده های شورای اسلامی و ... وارد نظام آموزشی می شوند. سال 91-92 ، پس از یک دوره وقفه ، دانشگاه های فرهنگیان سراسر کشور چیزی حدود 27 هزار نفر نیرو پذیرش داشت . تقریبا هر کسی که از مصاحبه )فیلترینگ عقیدتی ) نه علمی آنان با موفقیت عبور می کرد؛ وارد دانشگاه می شد و در فروردین همان سال تعهدات خدمتی و دیگر مراحل استخدامی انجام گردید. جای تاسف است که ذکر کنم دانشجویان بسیاری با رتبه های کنکوری نجومی ! جذب دانشگاه شدند ؛ اما عده بسیاری با رتبه های قابل قبول ، از تحصیل در این دانشگاه ها ، صرفا به دلیل عقایدشان باز ماندند. ورودی های بد و خروجی هایی بدتر. به عنوان مثال دانشجویان بسیاری در رشته دبیری ریاضی در حالی قبول شدند که ریاضی کنکور را بعضا منفی و یا با درصد هایی ناچیز جواب داده بودند. وعده و وعیدهای وزیر وقت حمیدرضا حاجی بابایی و برنامه ریزی های دولت احمدی نژاد ، خیل عظیمی از نیروهای ناکارامد را وارد سیستم آموزشی نمود. اگر چه پس از انتخاب روحانی ، این وضعیت تعدیل یافت ؛ ولی برای تعدیل کمی دیر شده بود.فیلتر های جدید جهت استخدام معلم نیز خود جای سوال است. مانده ام که دولت با مقررات جدید قصد استخدام ستاره های سینما را دارد یا جذب معلمین! فضای دانشگاه های فرهنگیان کشور ، بسیار خشک و دقیقا موازی با اندیشه توتالیتر حاکمیت است. بسیاری از پذیرفته شدگان 91-92 پس از مدتی به دلایل واهی اخراج شدند و بسیار دیگری نیز مدام مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند. برای کشف عقاید دانشجویان هم در دانشگاه فرهنگیان و هم در دیگر دانشگاه ها ، کرسی های آزاد اندیشی برگذار می شد و البته می شود ؛ تا نیروهای مخالف را شناسایی کنند و از همین طریق دانشجویان بسیاری مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و عده دیگری اخراج شدند. کارگاه های مختلف مهدویت ، فاطمیه ، شناخت وهابیت ، بهائیت ، خطرات سکولاریسم ، شناخت آمریکا و غرب ، واحد هایی همچون آشنای با افکار امام خمینی ، وصیت نامه امام خمینی ، پخش کتاب هایی مانند بنیاد سلفیت و... همگی در راستای تربیت نیروهای آینده بودند که مبادا سر کالس های درس آنی را بگویند که نباید!
فضای خفقان و امنیتی دانشگاه فرهنگیان ، بصورت ناخود آگاه فرد را به ماشینی تبدیل می کند که باید آهسته بیاید و برود مبادا گربه شاخش بزند. تمامی ذوق های انسان در دستگاه رژیم جور و فساد ، یکسره رو به نابودی می نهد. برنامه ریزی 4 ساله چارت درسی دانشگاه در این سال ها به قدری مفتضح بود که سر آخر خودشان مانده بودند که چه وقت باید این دانشجویان فارغ التحصیل شوند. به عنوان مثال قرار بود که دانشجویان در طول 7 ترم کار خود را به پایان برسانند ؛ اما در ترم هفتم ، میانگین 15 واحد درس غیر تخصصی را تحت عنوان واحد های تربیت اسالمی به دانشجویان اضافه نمودند. عده بسیاری در حالی که درسشان معلق مانده بود ، به کالس های درس به عنوان حق التدریس مراجعه کردند ؛ اما پس از گذشت یکسال و به پایان رساندن دروس اضافه شده و رسمی شدن حکم کارگزینی ، هنوز حقوق عقب مانده حق التدریسی آنان دریافت نشده است.
افرادی که بصورت آزاد استخدام می شوند ؛ اگرچه مدارک بالایی هم داشته باشند ؛ بصورت حق التدریس به خدمت آموزش و پرورش در می آیند و چند ماه چند ماه حقوقشان به تعویق می افتد. حال با وجود تورم بالا ، هزینه های سنگین مسکن ، کلاس های آموزشی و حقوق بسیار ناچیز معلم ها چگونه باید توقع داشت که علم در قالب کالابه دانش آموزان ارائه نگردد؟ آیا دانش آموزی که علم را خریداری می کند ؛ قرار است که از علم به مثابه امری اکتسابی یاد کند یا امری که هر وقت خواست می تواند آن را تهیه نماید؟ آیا می توان از مدرسه های در حال تخریب انتظار داشت که امر آموزش را در راستای اهداف پیش بینی شده آموزش جهانی پیش ببرد؟ درحالی که بسیاری از مدارس روستایی از بدنه ای بسیار نامناسب ، پایه های مختلط با بودجه زیر 500هزار تومان درسال برخوردار هستند! همه این ها و چرا ها و اگر های بسیار که چند سطر توان گنجایش آن ها را ندارد ؛ پس کدامین گوش پای صحبت های ما می نشیند؟

نویسنده صدیق محمدی

در ایران خیابان‌ها خالی از معترضان هستند، اما در مقابل زندان‌ها پرتر شده‌اند. آتنا فرقدانی، هنرمند و فعال مدنی که به‌خاطر آثارش حدود دو سال در حبس بود، معتقد است که هنوز دلیل محکمی برای ادامه مبارزه وجود دارد.

به گزارش جبه دموکراتیک ایران و به نقل از بی بی سی مقامات محلی ولایت هرات تایید می‌کنند که یک کارمند ارشد این نهاد به اتهام جاسوسی برای ایران از سوی نیروهای امنیت ملی بازداشت شده است.

جیلانی فرهاد، سخنگوی والی هرات، می‌گوید این شخص از سوی یک هیات ویژه بازداشت و برای تحقیقات بیشتر به کابل فرستاده شده است.

شخص بازداشت شده پیش از این در پست‌های بلند اداره محلی ولایت فراه نیز کار کرده است.

در سالهای گذشته هم مواردی از قضایای مشابه در هرات رخ داده که پرونده‌های آنها در دادگاه هرات بررسی شده و متهمان به اتهام جاسوسی برای ایران محکوم به زندان شده‌اند.

هرات در غرب افغانستان در همجواری با کشور ایران قرار دارد. پیش از این شماری از مقام‌های افغانستان به خصوص در مناطق غربی این کشور که با ایران مرز دارد، از دست داشتن اتباع ایرانی در ناامنی‌های این مناطق و حمایت ایران از مخالفان مسلح خبر دادند، ادعایی که از سوی مقامات ایران رد شده است.

تظاهرات و نارضایتی بیش از هشتاد شهر کشور رو به آمریکا و اسرائیل و عربستان نسبت دادید و این یک امر طبیعی است چون با این حرف ها هم می شود روان فریبی کرد و هم می شود پیروان و رهروان رو توجیح کردکه این ها کار های دشمن است پس بگیرید، بزنید و بکشید. کدام دیکتاتور از نارضایتی مردمش حرف میزند؟ هیچکس!! پس عمل شما هم طبیعی است.شما مردم رو به دو دسته حزب الهی و غیر حزب الهی، خودی و غیر خودی و مومن و غیر مومن تقسیم می کنید. شما دروغ میگویید!! مگر در جنگ ۸ ساله همه مردم شرکت نداشتند؟ در همه جای ایران و از هر قشری از جامعه شهید دادیم آیا می شود مردم رو تقسیم بندی کرد؟ شما مردم را نکشید و امنیت بدهید تا مردمی را که میگویند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران یک روز در خیابان بیایند خواهیم دید میلیون ها نفر خواهند بود.شما حتی اجازه ندادین مردم سر قبر کوروش بزرگ بروند.ما با غزه و لبنان کاری نداریم مشکل ما باشماست. چرا ثروت ها و پول های مردم در کشورهای دیگر هزینه می کنید؟ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.شما به مردم توهین کردید شما مردم معترض را به مگسی که بر زخم می نشیند تشبیه کردید ولی بذارید مردم بیایند حرفشان را بزنند چرا میترسید؟ چرا میزنید و میکشید؟ مردم جانشان را کف دستشان گذاشته اند و به خیابان می ایند برای نه گفتن به فقر، گرانی، فساد، زور و درخواست آزادی، رفراندوم و زندگی بهتر. آیا اینها که جانشان را از دست میدهند برای رفاه جامعه وطن پرست نیستند؟ اینها دروغ میگویند در ایرانی بودنشان؟ مردم را به بی دینی و بی اخلاقی وبی وطنی محکوم می کنید و مردم را با این جرایم در زندان ها شکنجه می کنید من بودم و دیدم.مردم با زبان کاملا مصالحت آمیز حقوقشان را طلب می کنند اما شما به کشورهای دیگر نسبت میدهید.مردم ایران مردم نجیبی هستند و چهل ساله در صحنه های گوناگون هزینه کرده اند و شما قدرت را در دست گرفته اید و این انصاف نیست هم تهمت بزنید و هم زندانی کنید و عده ای را بکشید و این با هیچ دین و انسایتی سازگار نیست بجز حکومت دیکتاتوری.

جنبش تمام نشده!! چون بی خانمانی، گور خوابی، مسائل اقتصادی، بیکاری، گرانی، فساد و چپاول هنوز حل نشده و دولت پاسخی ندارد بجز کشتن و زندانی کردن و سرکوب کردن. یک زمانی می گفتید انقلاب پابرهنگان و مستعضفان است آیا نمیدانید این مردم که الان به پا خواسته اند از طبقه مستعضفان و گرسنگان هستند.خواسته های مردم کاملا مشخص است، چطور میگویید مشخص نیست؟ مردم میگویند مرگ بر دیکتاتور مردم رفاه، آزادی ورفراندوم می خواهند مردم دیگر خواستار رهبری فردی نیستند مردم نمی خواهند به چهل سال پیش برگردند، چطور میگویید جنبش رهبری ندارد؟ تمام شخصیت ها ، تشکل ها، گروه ها و احزاب بیرون و درون کشور از جنبش حمایت می کنند، مردم از کسانی که برای آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، رفاه، امنیت و عدالت برنامه دارند حمایت می کنند.مردم خواسته هایشان مشخص است و متحد هستند ولی شما مردم را سرکوب می کنید .به مردم اجازه حرف زدن بدهید به آنها اجازه بدهید به صورت مصالحت آمیز حرفهایشان را بگویند.شما حق ندارید مردم را سرکوب کنید!! اگر آنها دفاع می کنند مشروع است و پیشنهاد می کنم خواست های مردم را بشناسید چون مردم ناراضی هستند و زندگی بهتری می خواهند مردم را به زور وادار به پذیرفتن وضعیت موجود نکنید. پول های آنها را در کشور های دیگر خرج نکنید.چرا به مردم میگویید فتنه گر؟امیدوارم از تاریخ درس بگیرید!

صفحه8 از17
Go to top