پس از انقلاب اسلامی 57 ایران ، انتظارات ، آمال ها و آرزوها ، در همان شب شوم اعدام های مدرسه علوی و اندکی بعد از صبح انفجار نور یعنی دهه 60 در طرفة العینی رو به زوال نهاد. انقلابی که قرار بود کرامت بشر و جایگاه راستین آن را -به ظن خودش – به جامعه ایرانی باز گرداند ؛ توسط آنچه که خود شورای انقلاب فرهنگی می نامید ؛ به پاکسازی ادارات ، نهادها و علی الخصوص دانشگاه ها پرداخت. عده بسیاری توسط توهمات آخوندیسم ، بار سفر را از سرزمین پدری بر بستند و با سر نهادن به تبعیدی اجباری راهی غرب شدند. چه بسیار معلمان و اساتیدی که برای همیشه از کار برکنار شدند و دستمان از هر آنچه علم و دانش نام دارد تهی گشت. جای تاسف است که اکنون دانشجویان ، به خصوص دانشجو معلمان به اجبار باید ایدئولوژی های خمینی و انقلاب دروغین57 را حفظ نمایند و به عنوان نمونه عالی و آرمان بشری از آن اطاعت کنند. مسلما رژیم نیز از معلمان آینده می خواهد که نماینده تعالیم آنان باشند و نسل های بعدی را زیر سلطه افکار پوچ حوزه های نجف و قم بار بیاورند. چه بد است اگر بگویم تعدادی دختر و پسر ، در روستاهای دور افتاده کردستان و سیستان در کانکس ها و کپرها درس سعادت بشری در سایه نظام جمهوری اسلامی را می خوانند! باری ! به هر روی درد نظام پوسیده آموزشی ایران ، به قدری زیاد است که گفتن ندارد. اگر سیستم آموزشی را همچون بدن انسان در نظر بگیریم ، باید بگویم که عفونتی کشنده مدت هاست در خونش جریان دارد و الان نفس های آخرش را می زند. از عدم برنامه ریزی های درست در سه سطح )کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت ( گرفته تا سازماندهی های نادرست معلمان و حتی دانش آموزان.زیربناهای اقتصادی و روبناهای ایدئولوژیک نظام آموزشی پر است از خطاها و اشتباهاتی که هیچ گاه ، هیچ کس نخواست آن ها را برعهده بگیرد. قطع یقین جملگی این مسائل درکنار همدیگر می توانند آموزش و پرورش را از هدف غایی خود که همان رشد و تکامل آدمیست ، دور نگاه دارد. اکنون علم در ایران به تعبیری مارکسیستی ، چیزی جدا از آدمی است و به عنوان محصولی فروخته می شود. هنگامی که یک معلم قبل از اینکه پایش به کلاس بخورد با جمالتی مثل )امتحانات من سخت است ( ، ) به درس ها نمی رسیم ( دانش آموزان را به کالس های خصوصی و بسیار هزینه می کشاند ؛ چگونه باید علم را اساس آزادی انسان نامید؟ معلم ها علم خود را برای تامین مخارج خود در کلاس های میلیونی می فروشند و دانش آموزان هم ، مصرف کنندگان این بازار هستند. مشخصا دانش آموزان کم بضاعت از این قافله عقب می مانند و شکاف طبقاتی بازهم رخ نشان می دهد. کافیست که در خیابان ها قدمی بزنیم ؛ خواهیم دید که علم را مانند یک جفت جوراب در کنار خیابان حراج کرده اند )نوشتن مقاله برای مجالت ( ، ) نوشتن فوری پایان نامه با نازل ترین قیمت (و... عرضه آموزش نه فقط در کلاس های خصوصی ، بلکه در کلاسهای رسمی آموزشی هم بصورت یکسان اتفاق نمی افتد. دانش آموزان در مناطق توسعه یافته تر شهر ، معمولا از معلم هایی با سواد بالاترو سابقه بیشتری برخوردار هستند. دامنه این موضوع نه فقط در سطح شهر ، بلکه در روستاها نیز نمایان است. رژیم تنها در جایی که منافع ایدئولوژیک خود اقتضا کند ، سعی می کند که همه را برابر ببیند که البته برابری در توزیع مصارف ایدئولوژیکی کاملایک طرفه است . به عبارتی دیگر، فراگیر تنها دریافت می کند و عمال بروندادی ندارد. در این میان معلمان رابط بین حکومت و دانش آموز هستند و صرفا جنبه ای ابزاری به خود می گیرد. بهتر است بگویم که معلم با حقوقی کم ، موظف است که جهت منافع حکومت ، سمعا و طاعة فعالیت کند. از دید من این چیزی نیست جز » استثمارپنهان « . لازم به ذکر نیست که معترضین نیز عاقبتی خوش تر از اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی ندارند. اگر با دقت روند استخدام معلمین ، نحوه آموزش آن ها و... را بررسی کنیم ؛ خواهیم دید که اصوال سیاست کلی حکومت عدم رشد معلم و استقلال آموزش و پرورش است. معلمان غالبا به دو صورت به سیستم آموزش و پروش راه پیدا می کنند. یک شیوه به این طریق است که فرد از طریق کنکور سراسری وارد دانشگاه فرهنگیان)تربیت معلم سابق ( می شود. راه دیگر فراخوان های آموزش و پرورش است که با شریط خاصی ، افرادی را به استخدام خود در می آورد. البته این دو شیوه ، به صورت رسمی است و معموال افراد زیادی توسط افراد ذی نفوذ من جمله نماینده های شورای اسلامی و ... وارد نظام آموزشی می شوند. سال 91-92 ، پس از یک دوره وقفه ، دانشگاه های فرهنگیان سراسر کشور چیزی حدود 27 هزار نفر نیرو پذیرش داشت . تقریبا هر کسی که از مصاحبه )فیلترینگ عقیدتی ) نه علمی آنان با موفقیت عبور می کرد؛ وارد دانشگاه می شد و در فروردین همان سال تعهدات خدمتی و دیگر مراحل استخدامی انجام گردید. جای تاسف است که ذکر کنم دانشجویان بسیاری با رتبه های کنکوری نجومی ! جذب دانشگاه شدند ؛ اما عده بسیاری با رتبه های قابل قبول ، از تحصیل در این دانشگاه ها ، صرفا به دلیل عقایدشان باز ماندند. ورودی های بد و خروجی هایی بدتر. به عنوان مثال دانشجویان بسیاری در رشته دبیری ریاضی در حالی قبول شدند که ریاضی کنکور را بعضا منفی و یا با درصد هایی ناچیز جواب داده بودند. وعده و وعیدهای وزیر وقت حمیدرضا حاجی بابایی و برنامه ریزی های دولت احمدی نژاد ، خیل عظیمی از نیروهای ناکارامد را وارد سیستم آموزشی نمود. اگر چه پس از انتخاب روحانی ، این وضعیت تعدیل یافت ؛ ولی برای تعدیل کمی دیر شده بود.فیلتر های جدید جهت استخدام معلم نیز خود جای سوال است. مانده ام که دولت با مقررات جدید قصد استخدام ستاره های سینما را دارد یا جذب معلمین! فضای دانشگاه های فرهنگیان کشور ، بسیار خشک و دقیقا موازی با اندیشه توتالیتر حاکمیت است. بسیاری از پذیرفته شدگان 91-92 پس از مدتی به دلایل واهی اخراج شدند و بسیار دیگری نیز مدام مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند. برای کشف عقاید دانشجویان هم در دانشگاه فرهنگیان و هم در دیگر دانشگاه ها ، کرسی های آزاد اندیشی برگذار می شد و البته می شود ؛ تا نیروهای مخالف را شناسایی کنند و از همین طریق دانشجویان بسیاری مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و عده دیگری اخراج شدند. کارگاه های مختلف مهدویت ، فاطمیه ، شناخت وهابیت ، بهائیت ، خطرات سکولاریسم ، شناخت آمریکا و غرب ، واحد هایی همچون آشنای با افکار امام خمینی ، وصیت نامه امام خمینی ، پخش کتاب هایی مانند بنیاد سلفیت و... همگی در راستای تربیت نیروهای آینده بودند که مبادا سر کالس های درس آنی را بگویند که نباید!
فضای خفقان و امنیتی دانشگاه فرهنگیان ، بصورت ناخود آگاه فرد را به ماشینی تبدیل می کند که باید آهسته بیاید و برود مبادا گربه شاخش بزند. تمامی ذوق های انسان در دستگاه رژیم جور و فساد ، یکسره رو به نابودی می نهد. برنامه ریزی 4 ساله چارت درسی دانشگاه در این سال ها به قدری مفتضح بود که سر آخر خودشان مانده بودند که چه وقت باید این دانشجویان فارغ التحصیل شوند. به عنوان مثال قرار بود که دانشجویان در طول 7 ترم کار خود را به پایان برسانند ؛ اما در ترم هفتم ، میانگین 15 واحد درس غیر تخصصی را تحت عنوان واحد های تربیت اسالمی به دانشجویان اضافه نمودند. عده بسیاری در حالی که درسشان معلق مانده بود ، به کالس های درس به عنوان حق التدریس مراجعه کردند ؛ اما پس از گذشت یکسال و به پایان رساندن دروس اضافه شده و رسمی شدن حکم کارگزینی ، هنوز حقوق عقب مانده حق التدریسی آنان دریافت نشده است.
افرادی که بصورت آزاد استخدام می شوند ؛ اگرچه مدارک بالایی هم داشته باشند ؛ بصورت حق التدریس به خدمت آموزش و پرورش در می آیند و چند ماه چند ماه حقوقشان به تعویق می افتد. حال با وجود تورم بالا ، هزینه های سنگین مسکن ، کلاس های آموزشی و حقوق بسیار ناچیز معلم ها چگونه باید توقع داشت که علم در قالب کالابه دانش آموزان ارائه نگردد؟ آیا دانش آموزی که علم را خریداری می کند ؛ قرار است که از علم به مثابه امری اکتسابی یاد کند یا امری که هر وقت خواست می تواند آن را تهیه نماید؟ آیا می توان از مدرسه های در حال تخریب انتظار داشت که امر آموزش را در راستای اهداف پیش بینی شده آموزش جهانی پیش ببرد؟ درحالی که بسیاری از مدارس روستایی از بدنه ای بسیار نامناسب ، پایه های مختلط با بودجه زیر 500هزار تومان درسال برخوردار هستند! همه این ها و چرا ها و اگر های بسیار که چند سطر توان گنجایش آن ها را ندارد ؛ پس کدامین گوش پای صحبت های ما می نشیند؟

نویسنده صدیق محمدی

اخبار سیاسی

Go to top