وب سایت رسمی جبهه دموکراتیک ایران
داریوش

داریوش

پس از انقلاب اسلامی 57 ایران ، انتظارات ، آمال ها و آرزوها ، در همان شب شوم اعدام های مدرسه علوی و اندکی بعد از صبح انفجار نور یعنی دهه 60 در طرفة العینی رو به زوال نهاد. انقلابی که قرار بود کرامت بشر و جایگاه راستین آن را -به ظن خودش – به جامعه ایرانی باز گرداند ؛ توسط آنچه که خود شورای انقلاب فرهنگی می نامید ؛ به پاکسازی ادارات ، نهادها و علی الخصوص دانشگاه ها پرداخت. عده بسیاری توسط توهمات آخوندیسم ، بار سفر را از سرزمین پدری بر بستند و با سر نهادن به تبعیدی اجباری راهی غرب شدند. چه بسیار معلمان و اساتیدی که برای همیشه از کار برکنار شدند و دستمان از هر آنچه علم و دانش نام دارد تهی گشت. جای تاسف است که اکنون دانشجویان ، به خصوص دانشجو معلمان به اجبار باید ایدئولوژی های خمینی و انقلاب دروغین57 را حفظ نمایند و به عنوان نمونه عالی و آرمان بشری از آن اطاعت کنند. مسلما رژیم نیز از معلمان آینده می خواهد که نماینده تعالیم آنان باشند و نسل های بعدی را زیر سلطه افکار پوچ حوزه های نجف و قم بار بیاورند. چه بد است اگر بگویم تعدادی دختر و پسر ، در روستاهای دور افتاده کردستان و سیستان در کانکس ها و کپرها درس سعادت بشری در سایه نظام جمهوری اسلامی را می خوانند! باری ! به هر روی درد نظام پوسیده آموزشی ایران ، به قدری زیاد است که گفتن ندارد. اگر سیستم آموزشی را همچون بدن انسان در نظر بگیریم ، باید بگویم که عفونتی کشنده مدت هاست در خونش جریان دارد و الان نفس های آخرش را می زند. از عدم برنامه ریزی های درست در سه سطح )کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت ( گرفته تا سازماندهی های نادرست معلمان و حتی دانش آموزان.زیربناهای اقتصادی و روبناهای ایدئولوژیک نظام آموزشی پر است از خطاها و اشتباهاتی که هیچ گاه ، هیچ کس نخواست آن ها را برعهده بگیرد. قطع یقین جملگی این مسائل درکنار همدیگر می توانند آموزش و پرورش را از هدف غایی خود که همان رشد و تکامل آدمیست ، دور نگاه دارد. اکنون علم در ایران به تعبیری مارکسیستی ، چیزی جدا از آدمی است و به عنوان محصولی فروخته می شود. هنگامی که یک معلم قبل از اینکه پایش به کلاس بخورد با جمالتی مثل )امتحانات من سخت است ( ، ) به درس ها نمی رسیم ( دانش آموزان را به کالس های خصوصی و بسیار هزینه می کشاند ؛ چگونه باید علم را اساس آزادی انسان نامید؟ معلم ها علم خود را برای تامین مخارج خود در کلاس های میلیونی می فروشند و دانش آموزان هم ، مصرف کنندگان این بازار هستند. مشخصا دانش آموزان کم بضاعت از این قافله عقب می مانند و شکاف طبقاتی بازهم رخ نشان می دهد. کافیست که در خیابان ها قدمی بزنیم ؛ خواهیم دید که علم را مانند یک جفت جوراب در کنار خیابان حراج کرده اند )نوشتن مقاله برای مجالت ( ، ) نوشتن فوری پایان نامه با نازل ترین قیمت (و... عرضه آموزش نه فقط در کلاس های خصوصی ، بلکه در کلاسهای رسمی آموزشی هم بصورت یکسان اتفاق نمی افتد. دانش آموزان در مناطق توسعه یافته تر شهر ، معمولا از معلم هایی با سواد بالاترو سابقه بیشتری برخوردار هستند. دامنه این موضوع نه فقط در سطح شهر ، بلکه در روستاها نیز نمایان است. رژیم تنها در جایی که منافع ایدئولوژیک خود اقتضا کند ، سعی می کند که همه را برابر ببیند که البته برابری در توزیع مصارف ایدئولوژیکی کاملایک طرفه است . به عبارتی دیگر، فراگیر تنها دریافت می کند و عمال بروندادی ندارد. در این میان معلمان رابط بین حکومت و دانش آموز هستند و صرفا جنبه ای ابزاری به خود می گیرد. بهتر است بگویم که معلم با حقوقی کم ، موظف است که جهت منافع حکومت ، سمعا و طاعة فعالیت کند. از دید من این چیزی نیست جز » استثمارپنهان « . لازم به ذکر نیست که معترضین نیز عاقبتی خوش تر از اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی ندارند. اگر با دقت روند استخدام معلمین ، نحوه آموزش آن ها و... را بررسی کنیم ؛ خواهیم دید که اصوال سیاست کلی حکومت عدم رشد معلم و استقلال آموزش و پرورش است. معلمان غالبا به دو صورت به سیستم آموزش و پروش راه پیدا می کنند. یک شیوه به این طریق است که فرد از طریق کنکور سراسری وارد دانشگاه فرهنگیان)تربیت معلم سابق ( می شود. راه دیگر فراخوان های آموزش و پرورش است که با شریط خاصی ، افرادی را به استخدام خود در می آورد. البته این دو شیوه ، به صورت رسمی است و معموال افراد زیادی توسط افراد ذی نفوذ من جمله نماینده های شورای اسلامی و ... وارد نظام آموزشی می شوند. سال 91-92 ، پس از یک دوره وقفه ، دانشگاه های فرهنگیان سراسر کشور چیزی حدود 27 هزار نفر نیرو پذیرش داشت . تقریبا هر کسی که از مصاحبه )فیلترینگ عقیدتی ) نه علمی آنان با موفقیت عبور می کرد؛ وارد دانشگاه می شد و در فروردین همان سال تعهدات خدمتی و دیگر مراحل استخدامی انجام گردید. جای تاسف است که ذکر کنم دانشجویان بسیاری با رتبه های کنکوری نجومی ! جذب دانشگاه شدند ؛ اما عده بسیاری با رتبه های قابل قبول ، از تحصیل در این دانشگاه ها ، صرفا به دلیل عقایدشان باز ماندند. ورودی های بد و خروجی هایی بدتر. به عنوان مثال دانشجویان بسیاری در رشته دبیری ریاضی در حالی قبول شدند که ریاضی کنکور را بعضا منفی و یا با درصد هایی ناچیز جواب داده بودند. وعده و وعیدهای وزیر وقت حمیدرضا حاجی بابایی و برنامه ریزی های دولت احمدی نژاد ، خیل عظیمی از نیروهای ناکارامد را وارد سیستم آموزشی نمود. اگر چه پس از انتخاب روحانی ، این وضعیت تعدیل یافت ؛ ولی برای تعدیل کمی دیر شده بود.فیلتر های جدید جهت استخدام معلم نیز خود جای سوال است. مانده ام که دولت با مقررات جدید قصد استخدام ستاره های سینما را دارد یا جذب معلمین! فضای دانشگاه های فرهنگیان کشور ، بسیار خشک و دقیقا موازی با اندیشه توتالیتر حاکمیت است. بسیاری از پذیرفته شدگان 91-92 پس از مدتی به دلایل واهی اخراج شدند و بسیار دیگری نیز مدام مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند. برای کشف عقاید دانشجویان هم در دانشگاه فرهنگیان و هم در دیگر دانشگاه ها ، کرسی های آزاد اندیشی برگذار می شد و البته می شود ؛ تا نیروهای مخالف را شناسایی کنند و از همین طریق دانشجویان بسیاری مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و عده دیگری اخراج شدند. کارگاه های مختلف مهدویت ، فاطمیه ، شناخت وهابیت ، بهائیت ، خطرات سکولاریسم ، شناخت آمریکا و غرب ، واحد هایی همچون آشنای با افکار امام خمینی ، وصیت نامه امام خمینی ، پخش کتاب هایی مانند بنیاد سلفیت و... همگی در راستای تربیت نیروهای آینده بودند که مبادا سر کالس های درس آنی را بگویند که نباید!
فضای خفقان و امنیتی دانشگاه فرهنگیان ، بصورت ناخود آگاه فرد را به ماشینی تبدیل می کند که باید آهسته بیاید و برود مبادا گربه شاخش بزند. تمامی ذوق های انسان در دستگاه رژیم جور و فساد ، یکسره رو به نابودی می نهد. برنامه ریزی 4 ساله چارت درسی دانشگاه در این سال ها به قدری مفتضح بود که سر آخر خودشان مانده بودند که چه وقت باید این دانشجویان فارغ التحصیل شوند. به عنوان مثال قرار بود که دانشجویان در طول 7 ترم کار خود را به پایان برسانند ؛ اما در ترم هفتم ، میانگین 15 واحد درس غیر تخصصی را تحت عنوان واحد های تربیت اسالمی به دانشجویان اضافه نمودند. عده بسیاری در حالی که درسشان معلق مانده بود ، به کالس های درس به عنوان حق التدریس مراجعه کردند ؛ اما پس از گذشت یکسال و به پایان رساندن دروس اضافه شده و رسمی شدن حکم کارگزینی ، هنوز حقوق عقب مانده حق التدریسی آنان دریافت نشده است.
افرادی که بصورت آزاد استخدام می شوند ؛ اگرچه مدارک بالایی هم داشته باشند ؛ بصورت حق التدریس به خدمت آموزش و پرورش در می آیند و چند ماه چند ماه حقوقشان به تعویق می افتد. حال با وجود تورم بالا ، هزینه های سنگین مسکن ، کلاس های آموزشی و حقوق بسیار ناچیز معلم ها چگونه باید توقع داشت که علم در قالب کالابه دانش آموزان ارائه نگردد؟ آیا دانش آموزی که علم را خریداری می کند ؛ قرار است که از علم به مثابه امری اکتسابی یاد کند یا امری که هر وقت خواست می تواند آن را تهیه نماید؟ آیا می توان از مدرسه های در حال تخریب انتظار داشت که امر آموزش را در راستای اهداف پیش بینی شده آموزش جهانی پیش ببرد؟ درحالی که بسیاری از مدارس روستایی از بدنه ای بسیار نامناسب ، پایه های مختلط با بودجه زیر 500هزار تومان درسال برخوردار هستند! همه این ها و چرا ها و اگر های بسیار که چند سطر توان گنجایش آن ها را ندارد ؛ پس کدامین گوش پای صحبت های ما می نشیند؟

نویسنده صدیق محمدی

در ایران خیابان‌ها خالی از معترضان هستند، اما در مقابل زندان‌ها پرتر شده‌اند. آتنا فرقدانی، هنرمند و فعال مدنی که به‌خاطر آثارش حدود دو سال در حبس بود، معتقد است که هنوز دلیل محکمی برای ادامه مبارزه وجود دارد.

به گزارش جبه دموکراتیک ایران و به نقل از بی بی سی مقامات محلی ولایت هرات تایید می‌کنند که یک کارمند ارشد این نهاد به اتهام جاسوسی برای ایران از سوی نیروهای امنیت ملی بازداشت شده است.

جیلانی فرهاد، سخنگوی والی هرات، می‌گوید این شخص از سوی یک هیات ویژه بازداشت و برای تحقیقات بیشتر به کابل فرستاده شده است.

شخص بازداشت شده پیش از این در پست‌های بلند اداره محلی ولایت فراه نیز کار کرده است.

در سالهای گذشته هم مواردی از قضایای مشابه در هرات رخ داده که پرونده‌های آنها در دادگاه هرات بررسی شده و متهمان به اتهام جاسوسی برای ایران محکوم به زندان شده‌اند.

هرات در غرب افغانستان در همجواری با کشور ایران قرار دارد. پیش از این شماری از مقام‌های افغانستان به خصوص در مناطق غربی این کشور که با ایران مرز دارد، از دست داشتن اتباع ایرانی در ناامنی‌های این مناطق و حمایت ایران از مخالفان مسلح خبر دادند، ادعایی که از سوی مقامات ایران رد شده است.

تظاهرات و نارضایتی بیش از هشتاد شهر کشور رو به آمریکا و اسرائیل و عربستان نسبت دادید و این یک امر طبیعی است چون با این حرف ها هم می شود روان فریبی کرد و هم می شود پیروان و رهروان رو توجیح کردکه این ها کار های دشمن است پس بگیرید، بزنید و بکشید. کدام دیکتاتور از نارضایتی مردمش حرف میزند؟ هیچکس!! پس عمل شما هم طبیعی است.شما مردم رو به دو دسته حزب الهی و غیر حزب الهی، خودی و غیر خودی و مومن و غیر مومن تقسیم می کنید. شما دروغ میگویید!! مگر در جنگ ۸ ساله همه مردم شرکت نداشتند؟ در همه جای ایران و از هر قشری از جامعه شهید دادیم آیا می شود مردم رو تقسیم بندی کرد؟ شما مردم را نکشید و امنیت بدهید تا مردمی را که میگویند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران یک روز در خیابان بیایند خواهیم دید میلیون ها نفر خواهند بود.شما حتی اجازه ندادین مردم سر قبر کوروش بزرگ بروند.ما با غزه و لبنان کاری نداریم مشکل ما باشماست. چرا ثروت ها و پول های مردم در کشورهای دیگر هزینه می کنید؟ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.شما به مردم توهین کردید شما مردم معترض را به مگسی که بر زخم می نشیند تشبیه کردید ولی بذارید مردم بیایند حرفشان را بزنند چرا میترسید؟ چرا میزنید و میکشید؟ مردم جانشان را کف دستشان گذاشته اند و به خیابان می ایند برای نه گفتن به فقر، گرانی، فساد، زور و درخواست آزادی، رفراندوم و زندگی بهتر. آیا اینها که جانشان را از دست میدهند برای رفاه جامعه وطن پرست نیستند؟ اینها دروغ میگویند در ایرانی بودنشان؟ مردم را به بی دینی و بی اخلاقی وبی وطنی محکوم می کنید و مردم را با این جرایم در زندان ها شکنجه می کنید من بودم و دیدم.مردم با زبان کاملا مصالحت آمیز حقوقشان را طلب می کنند اما شما به کشورهای دیگر نسبت میدهید.مردم ایران مردم نجیبی هستند و چهل ساله در صحنه های گوناگون هزینه کرده اند و شما قدرت را در دست گرفته اید و این انصاف نیست هم تهمت بزنید و هم زندانی کنید و عده ای را بکشید و این با هیچ دین و انسایتی سازگار نیست بجز حکومت دیکتاتوری.

جنبش تمام نشده!! چون بی خانمانی، گور خوابی، مسائل اقتصادی، بیکاری، گرانی، فساد و چپاول هنوز حل نشده و دولت پاسخی ندارد بجز کشتن و زندانی کردن و سرکوب کردن. یک زمانی می گفتید انقلاب پابرهنگان و مستعضفان است آیا نمیدانید این مردم که الان به پا خواسته اند از طبقه مستعضفان و گرسنگان هستند.خواسته های مردم کاملا مشخص است، چطور میگویید مشخص نیست؟ مردم میگویند مرگ بر دیکتاتور مردم رفاه، آزادی ورفراندوم می خواهند مردم دیگر خواستار رهبری فردی نیستند مردم نمی خواهند به چهل سال پیش برگردند، چطور میگویید جنبش رهبری ندارد؟ تمام شخصیت ها ، تشکل ها، گروه ها و احزاب بیرون و درون کشور از جنبش حمایت می کنند، مردم از کسانی که برای آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، رفاه، امنیت و عدالت برنامه دارند حمایت می کنند.مردم خواسته هایشان مشخص است و متحد هستند ولی شما مردم را سرکوب می کنید .به مردم اجازه حرف زدن بدهید به آنها اجازه بدهید به صورت مصالحت آمیز حرفهایشان را بگویند.شما حق ندارید مردم را سرکوب کنید!! اگر آنها دفاع می کنند مشروع است و پیشنهاد می کنم خواست های مردم را بشناسید چون مردم ناراضی هستند و زندگی بهتری می خواهند مردم را به زور وادار به پذیرفتن وضعیت موجود نکنید. پول های آنها را در کشور های دیگر خرج نکنید.چرا به مردم میگویید فتنه گر؟امیدوارم از تاریخ درس بگیرید!

به گزارش جبهه دموکرتیک ایران و به نقل از خبرگزاری دویچه از انتشار خبر سفر سید محمود هاشمی شاهرودی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام برای درمان به خارج از کشور چند روزی می‌گذرد. سرانجام معلوم شد که او در شهر هانوفر آلمان بستری است. نامه‌ای اعتراضی به مقامات ایالتی نوشته شده است.

روزنامه‌های آلمانی بیلد و "هانوفرشه آلگمانیه" (HAZ) روز جمعه (۵ ژانویه/ ۱۶ دی) خبر دادند که "آیت‌الله محمود هاشمی شاهرودی ۶۹ ساله که از نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی است و جانشین احتمالی او محسوب می‌شود برای مداوا در بیمارستانی در آلمان بستری شده است."

خبر سفر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام برای مداوا را دو هفته پیش سید علا هاشمی، فرزند او بدون نام بردن از کشوری خاص اعلام کرده بود. او گفته بود:« آیت‌الله هاشمی شاهرودی برای تکمیل دوره درمانی سفری به خارج از کشور کردند و بزودی باز می‌گردند و جای هیچ نگرانی وجود ندارد و خوشبختانه در سلامت کامل هستند و دروس و برنامه‌ها را پیگیری می‌کنند».

"دادستان هانوفر در حال بررسی اتهام‌های شاهرودی"

همزمان با انتشار خبر بستری شدن هاشمی شاهرودی در آلمان، خبرگزاری "اهل بیت" (ابنا) با انتشار خبر عیادت حجت‌الاسلام رمضانی، مدیر مرکز اسلامی هامبورگ از آیت‌الله هاشمی شاهرودی، عکسی را منتشر کرد که در آن، پروفسور سمیعی نیز دیده می‌شود.

پروفسور سمیعی در حال حاضر ریاست بیمارستان خصوصی علوم عصبی هانوفر در آلمان را بر عهده دارد.

"فوکوس آنلاین" آلمان می‌نویسد: «پرفسور سمیعی دارای روابط بسیار خوبی با ایران است و در حال احداث یک بیمارستان در تهران است که به لحاط وسعت دوبرابر بیمارستان هانوفر است».

"فوکوس آنلاین" می‌افزاید: «در دوران ریاست هاشمی شاهرودی بر قوه قضائیه، ایران شاهد اجرای احکام اعدام، بازداشت‌های خودسرانه و شکنجه منتقدان و چند مورد اعدام جوانان زیر ۱۸ سال بوده است».

هاشمی شاهرودی طی حکمی از سوی آیت الله خامنه‌ای درتاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد.

به گزارش "هانوفرشه آلگمانیه" (HAZ) دولت ایالت نیدرزاکسن و اشتفان وایل، نخست وزیر سوسیال دمکرات این ایالت، نامه‌ای اعتراض‌آمیز در مورد حضور هاشمی شاهرودی دریافت کرده‌اند.

در این نامه نوشته شده است :«دستان این کشتارگر به خون مردم ایران آغشته است. او باید به اتهام "جنایت علیه بشریت" محاکمه و محکوم شود».

براساس گزارش "هانوفرشه آلگماینه" دادستان دریافت این نامه را تایید کرده و در حال بررسی اتهام‌های مطرح شده است.

هاشمی شاهرودی متولد شهر نجف در عراق است. او عضو فقیه شورای نگهبان، نائب رئیس دوم مجلس خبرگان رهبری، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است.

محمد سیف‌زاده، حقوق‌دان، معتقد است به‌رغم آن‌که قانون اساسی جمهوری اسلامی اشکالات متعددی دارد، ولی روش فعلی حکومت در تحدید حق اعتراض شهروندان، حتی با قانون رسمی آن نیز در تضاد است.

او می‌گوید وظیفه حقوق‌دانان در این عرصه، شفاف کردن قوانین متناقض با اهداف تصویب قانون اساسی یا همان استقلال و آزادی، و در مرحله بعد تلاش برای تغییر آن‌ها است.

در قانون اساسی و قوانین موضوعه جمهوری اسلامی «حق اعتراض» به صورت فردی و جمعی چگونه به رسمیت شناخته شده است؟

حق اعتراض «فردی» در چند اصل قانون اساسی آزادی بیان به رسمیت شناخته شده است. اگر اصل چهارم این قانون را نیز در نظر بگیریم که قواعد شرعی بر قواعد عرفی رجحان دارد و از آن جا که خداوند نیز به «قلم» سوگند خورده، این یعنی در قواعد شرعی اسلام نیز آزادی بیان کاملاً محترم شمرده شده است. دقت داشته باشید که خداوند به  قلم ستایشگر خود قسم یاد نمی‌کند. از قلم می‌تواند هم مفاهیم منفی تراوش کند و هم معانی مثبت؛ ولی خداوند با این حال به نفس قلم سوگند می‌خورد.

آن چیزی هم که به نوشتن در می‎آید از ذهن و فکر انسان بیرون می‌آید. بنابراین آزادی اندیشه هم به طور خود به خودی محترم شمرده می‌شود.  

امّا گذشته از حق اعتراض فردی، «آزادی اجتماعات» برای حق اعتراض جمعی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به رسمیت شناخته شده است.

اصل ۲۷ قانون اساسی، اجتماع و راه‌پیمایی مسالمت‌آمیز افراد و گروه‌ها را قانونی شمرده شده است. اتفاقاً در مجلس خبرگان قانون اساسی یکی نفر از روحانیون تلاش می‌کنند برگزاری تجمعات را منوط به اخذ مجوز بکنند و تمام پیشنهادها در این زمینه رد شده است.

حتی آیت الله منتظری به عنوان رئیس مجلس خبرگان در اعتراض به نمایندگان پیشنهاد کننده محدود کردن برگزاری اجتماعات به اخذ مجوز می گوید:« آقا اگر تو بخواهی بروی بالا و یک انتقادی بکنی، چرا باید مجوز بگیری؟!»

حتی نایب رئیس مجلس یعنی آقای بهشتی نیز با پیشنهاد کنندگان لزوم اخذ مجوز برای اجتماعات، برخورد تندی کرد. این گونه شد که اصل برگزاری تجمعات در قانون اساسی بدون نیاز به اخذ مجوز از هیچ نهادی قانونی می‌شود.

البته این یک فلسفه هم داشت. و آن، این بود که  خود راهپیمایی‌های خود ما در سال‌های ۵۶ و ۵۷ که منجر به سقوط رژیم شاه شد، بر اساس قانون اساسی نیاز به مجوز نداشت.

پس اگر قرار بود که مجلس خبرگان قانون اساسی برگزاری تجمعات را منوط به اخذ مجوز از نهاد خاصی می‌کرد، خود راهپیمایی‌های اعتراضی قبل از انقلاب نیز زیر علامت سوال می‌رفت. به این ترتیب شاید بتوانیم بگوییم که نگران بودند که در رابطه با سقوط حکومت حرف و حدیثی به وجود می‌آید!

ما حقوق‌دانان موسس کانون مدافعان حقوق بشر معتقدیم اعلامیه جهانی حقوق بشر که به موجب دو میثاق بین‌المللی در سال ۱۳۵۴ به تصویب مجلس شورای ملی رسیده است، به دلایل متعدد بر قانون اساسی و قوانین عادی ما رحجان داشته و حکومت باید همه قوانین خود را در جهت انطباق با این اعلامیه اصلاح کند.

این که اصول مختلف قانون اساسی که به نظر شما «حق اعتراض» را به رسمیت شناخته معطل باقی مانده به دلیل همان رجحان قواعد اسلامی بر قواعد عرفی نیست؟ چون در اصول مختلف قانون اساسی استفاده شهروندان از این حق به «مخل» نبودن این افعال به «مبانی اسلام» منوط شده است.

اگر به ۸ قانون اساسی نگاه کنیم_ این هم در مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی آمده_ گفته شده که «امر به معروف و نهی از منکر» متوجه دولت است و حکومت باید آن را محترم بشمارد.

حق اعتراض به حکومت یک فریضه اسلامی است. البته من بارها این را گفته‌ام که انقلاب مشروطه با این هدف انجام شد که حکومت را از آسمان به زمین آورده تا آن را در خدمت مردم قرار دهد.

از آن سال، دیگر کسی نمی توانست چه در لباس «شاه» و چه در لباس «رهبر» ادعای نمایندگی خدا بکند و تنها نوکر و خادم مردم بوده است.

البته شناخت ما از اسلام که بیشتر با نظرات شریعتی، بازرگان و طالقانی هماهنگ بود و آن‌ها معتقد بودند که حکومت دینی پدیده مناسبی نیست و به حکومت روحانیون منجر خواهد شد. ما علیرغم این که شاگرد این شخصیت‌ها بودیم این نکته را مورد توجه قرار ندادیم و وضعیت به این شکل درآمد.

در همین قانون اساسی نیز هر گونه انحصار قدرت و حکومت در کلیه زمینه‌ها مطرود اعلام شده ولی می‌بینیم که در عمل چنین انحصاری رخ داده است.

اما در مجموع چون اعلامیه جهانی حقوق بشر بر هر قانونی رجحان و برتری دارد، بهتر است که تمام قوانین با آن «اعلامیه» و «میثاقین» انطباق داده شده و تناقض قوانین با این اعلامیه رفع شود.

در استانداردهای حقوقی، موارد معدودی برای تعلیق «حق اعتراض» شهروندان برشمرده است. مواقع درگیری و جنگ یکی از این موارد است. درباره این موارد که حق اعتراض می‌تواند به صورت مشروع برای مدت محدودی به تعلیق درآید لطفاً توضیح بدهید.

خوشبختانه در قانون اساسی سال ۵۸ حکومت نظامی مطلقاً ممنوع شده است. بنابراین تسلط نظامی در شهرها علی‌الاطلاق ممنوع است؛ غیر از زمانی که کشور دچار جنگ است و دوم در زمانی که تنها دولتی از طریق انتخابات آزاد و عادلانه با استانداردهای بین‌المللی به قدرت رسیده باشد و مملکت به هر دلیلی دچار آشوب شده باشد، می‌‌توان این حق را به صورت محدود و مدت‌دار به تعلیق برد. در غیر این صورت به هیچ وجه این کار قانونی نیست.

آیا مواردی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی به حکومت برای به تعلیق درآوردن حق اعتراض مجوز داده شده با این مواردی که شما ذکر کردید مطابقت دارد؟

من در سخنرانی‌ها و نوشته‌های متعدد به عیوب فراوان قانون اساسی اشاره کرده‌ام. امّا چطور یک حقوقدان می‌تواند این عیوب را برطرف کند؟

توجه انقلاب مشروطه به قانون بوده است. مقصود از قانون این بوده که از امروز همه‌کاره بودن شاهان از مشروعیت افتاد و به جای آن، حکومت نمایندگان مردم به رسمیت شناخته شد. فلسفه انقلاب مشروطه این بود که جلو خودسری‌های شاه را بگیرد و برای «فعل» یا «ترک فعل» مجازات تعیین کند.

محاکم عمومی دادگستری باید به خودسری‌ها رسیدگی کنند. قانون اساسی در رژیم گذشته در موارد متعدد زیر پا گذاشته شد و نتیجه آن نیز سقوط آن حکومت بود.

در قانون اساسی فعلی نیز حقوق مردم در موارد متعدد مورد توجه قرار نگرفت. از سویی هدف انقلاب «استقلال» و «آزادی» بود. حکومتی که بر پایه چنین انقلابی روی کار آمده باید با توجه به اصل حقوقی «تنقیح مناط»، هر قانونی را که با این اهداف در تضاد باشد اصلاح کند.

در اصل ۹ قانون اساسی آمده هیچ کس نمی‌تواند جلو استقلال کشور را بگیرد و مهم تر از آن نمی‌توان به بهانه «استقلال»، حتی با تصویب قانون، آزادی مردم را خدشه‌دار کرد.

در موارد متعددی، قوانین موضوعه با این اصل قانون اساسی در تضاد است و آزادی‌های مشروع مردم را تهدید کرده که این مصوبات مشروعیت قانونی ندارد.

بنابراین راه این است که به خواست مردم که انقلاب را به پیروزی رساندند برگردیم. مردم در  آن زمان فکر می کردند که حقوق خود را می‌توانند از طریق «جمهوری اسلامی» به دست بیاورند. بنابراین جمهوری اسلامی «طریقیت» پیدا کرد نه آن که جزو خواست‌های مردم باشد.

 هم میهنان گرامی جا دارد به خانواده های شهدای راه ازادی،عدالت و مبارزه علیه فساد و دیکتاتوری ،تسلیت بگویم. به ویژه یاد شهدای چند روز اخیر را گرامی داشته و از شهدای لرستان ،محسن ویرایش، محمد چوبک، حسین رسم ، حمزه لشنی ،محمد چوبک و مهدی کهزادی نام ببرم.
عزیزان، لازم میدانم بر غیرت،شجاعت و ازادگی زنان و مردان خرم اباد که روز گذشته ،با وجود سیل تهمت ها و تهدیدهای سران رژیم،از اقتدارگرا و اصلاح طلب،به صورتی باشکوه و صلح امیز به خیابان ریختند ،افرین بگویم.
لر ها همواره در شجاعت و ازادگی و از صدر مشروطیت تا کنون،کم نظیر بوده اند.
ملت بزرگ ایران. پیشنهاد می دهم روز جمعه ی پیش رو به عنوان روز همبستگی ملی، در ساعت ۵ پس از ظهر، دست به تظاهرات مسالمت امیز زده و به حکومت گران نشان بدهیم که ما ایرانیان عدالت جو و ازادیخواه ، بیشمار هستیم و بر خلاف نظر توطئه اندش انها، تحریک شده ی به تعبیر خودشان،خارجی نیستیم.
روحانی می گوید اعتراض حق مخالفین است. ما با تظاهرات میلیونی و مسالمت امیز ،به انها نشان می دهیم که در گفته ی خود صادق نیستند.
به جهانیان نیز نشان خواهیم داد که، دارای خواسته های روشن و اهداف و برنامه هستیم و تا به خواسته های خود نرسیم، دست از مبارزه بر نمی داریم.

حشمت اله طبرزدی-دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران و
سخنگوی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
۱۳ دیماه ۱۳۹۶ خورشیدی.

به ما می گویید حرف نزنید ما حرف نمیزنیم اما آیا مشکل حل می شود؟ ولی شما مردم را نزنید، نکشید مگه این مردم این جوان ها چکار کرده انداین مردم کارت به استخوان شان رسیده است فقیر هستند درآمد ندارند، آینده ندارند مگر کم به شما اعتماد کردند؟ مگر کم به حرف شما گوش دادند؟ مگر در راهپیمایی و انتخاب شرکت نکردندچکار باید می کردند؟ چهل ساله این مردم گوش به فرمان شما بودندولی نتیجه نگرفتند و ناراضی هستند، مشکل اقتصادی و اجتماعی دارندو آنها زندگی بهتری می خواهند چرا میزنید چرا می کوشید؟

صفحه1 از21

فیلمها و ویدئوها

 

"راهکارهای گذر از جمهوری اسلامی با شرکت احزاب و سازمان ها در همایش ایرانیان هامبورگ (قسمت اول) "نامه حشمت اله طبرزدی 7 دیماه 1393" 
"سخنرانی محمد زمانی در هامبورگ 12 فروردین "بررسی پرونده حشمت الله طبرزدی" 

Go to top